در شعر موفقيتى داشتهام مرهون محبتها و تشويقهاى دوستان بوده است » . سرانجام در بهمنماه 1371 چشم از جهان فروبست و با تجليل به خاك سپرده شد .
هجرت عاشقان
خاك صحراى جنون ، خاطرهء مجنون داشت * برگبرگ گل آن چهره به رنگ خون داشت
خار آن از سفر عشق حكايت مىكرد * ريگزارش سخن از قافلهء مجنون داشت
نقش پايى كه عيان بود بر آن دشت غريب * داستان سفرى در افق گلگون داشت
با صبا چون سخن از داغ شقايق گفتم * ديدمش شعله نفس زمزمهاى محزون داشت
آنكه با داغ دل لاله سحر كرد شبى * سيل اشك از مژه موّاجتر از جيحون داشت
دل آشفتهء ما را به اسارت مىبرد * كاروانى كه متاعى ز عقيق خون داشت
آه . . . زان پرسش معصوم دو چشمان يتيم * كاندر آن محكمه از عمر سخن افزون داشت
نقش خاتم به جبين داشت دلارا ، سروى * رايت افراشته بر دوش ، ره گردون داشت
رفت فرهاد و پيامش همه شيرينكاريست * ناقه در اشك غم لالهوشان گلگون « 1 » داشت
نام اگر يافت « سپيده » ز ره گمنامى * عاشقى بود كه عطر سخنش افسون داشت . . .
پيمان
سرم را نيست سامان جز تو ، اى سامان من بنشين * حريم جان مصفّا كردهام ، در جان من بنشين
ز اوج آسمان آرزوها سر برآوردى * كنون اى مهر روشن در دل ايمان من بنشين
دو چشمم باز امّا غير تاريكى نمىبينم * شب تاريك من بشكاف و در چشمان من بنشين
بيا كز نور روى تو چراغ دل برافروزم * بيا تا بشنوى اندوه بىپايان من بنشين
هامش
( 1 ) - گلگون ، نام اسب شيرين بوده است .