تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1728

مساهمون:

ص١٧٢٨
گرچه چشم‌آوران افلاكند * هر دوان ، ريشه‌دار در خاكند دست انسان و شاخسار درخت * هست پيوند ريشه‌اى سرسخت .
* *
زير اين اطلس پر از رؤيا * راست‌قامت ، درخت ياد نما ريشه گسترده تا محاق زمان * ضامن خاطراتى از انسان . دست كيهان سپار و مهرشناس * پربها ، در خزانهء الماس زير پايش : افول بتكده‌ها * هيكل جنّيان و شب‌زده‌ها بىتأمّل ز مرگ و بيماريست * فصلها از درون او جاريست ديده ارديبهشت سبز نگار * آذر برف ، بهمن رگبار كشتهء عشق ، زندهء آزاد * جان او در ستاره خواهد زاد رو به آزادى و گشايشها * ديده سوى جهان و دانشها ريشه در خاك و ذرّهء روشن * گنج تاريخ و مردگان وطن . مىتپد تا جرقّه بازى مهر * تا هماهنگى سرود سپهر تا بپويند بر بسيط زمين * رود خلاق دستهاى نوين تا به خورشيد رايت افرازد * سايه بر خاك شاعر اندازد از هرآن زينتى كه در بشر است * او به انسان ما شبيه‌تر است .

واژه باران

1 شعرهايم را كه باران مىگرفت لحظه‌اى از رخت بند آويختم قطره‌قطره ، آبها برگها را مىمكيد بر زمين بىطراوت مىچكيد * از خمير رنگ و كاغذ جمله‌ها تركيب مىشد