گرچه چشمآوران افلاكند * هر دوان ، ريشهدار در خاكند
دست انسان و شاخسار درخت * هست پيوند ريشهاى سرسخت .
* *
زير اين اطلس پر از رؤيا * راستقامت ، درخت ياد نما
ريشه گسترده تا محاق زمان * ضامن خاطراتى از انسان .
دست كيهان سپار و مهرشناس * پربها ، در خزانهء الماس
زير پايش : افول بتكدهها * هيكل جنّيان و شبزدهها
بىتأمّل ز مرگ و بيماريست * فصلها از درون او جاريست
ديده ارديبهشت سبز نگار * آذر برف ، بهمن رگبار
كشتهء عشق ، زندهء آزاد * جان او در ستاره خواهد زاد
رو به آزادى و گشايشها * ديده سوى جهان و دانشها
ريشه در خاك و ذرّهء روشن * گنج تاريخ و مردگان وطن .
مىتپد تا جرقّه بازى مهر * تا هماهنگى سرود سپهر
تا بپويند بر بسيط زمين * رود خلاق دستهاى نوين
تا به خورشيد رايت افرازد * سايه بر خاك شاعر اندازد
از هرآن زينتى كه در بشر است * او به انسان ما شبيهتر است .
واژه باران
1
شعرهايم را كه باران مىگرفت
لحظهاى از رخت بند آويختم
قطرهقطره ، آبها
برگها را مىمكيد
بر زمين بىطراوت مىچكيد
* از خمير رنگ و كاغذ
جملهها تركيب مىشد