تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1730

مساهمون:

ص١٧٣٠
عكس زنهايى ، شبيه چهره‌اش ، تكثير مىشد مصرعى بسيار زيبا در خيالش دفتر شعرى گشود حيف كه روى لبش « آه » تنها واژه بود . * گفت : « آه . . . » چه همان دم ديد دريايى ميان قطره و در قلب موج ناخدايى مرده يافت . 3 زير دريا غوطه مىخورد و به دل مىگفت زن : شايد اين انگشت كشتيرانِ اوست آب بر رويم فشاند گيسويم را شانه زد اشكهايم را سترد قايقم را غرق كرد ! او براى من سرودى گفته بود كه در اين باران ، از آن يك نغمه نيست چون به گوهاى بلورين بنگرم من نمىبينم در آن جز سقوط پيكرم . بازتاب آسمان و ابرهاست پس پيام واژه باران در كجاست ؟ *
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1730 | سيد محمد باقر برقعى