تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1731

مساهمون:

ص١٧٣١
خيره در شفّافىِ رگبارها خواند ، با تركيبهاى تازه‌تر لهجه‌ها ، آهنگها ، گفتارها . . . زير و بالا گِرد و بيضى غنچه و گل او به هر آرايشى لب مىگشود معنى از او مىگريخت داستان روشن نبود گفت : « آه . . . » 4 رخت بند افتاد از سنگينى بارندگى واژه‌ها در آسمان پروانه شد قاصدكهايى كه باران غرق كرد گاه با ميزان‌ترين آوازها حرفشان تكرار مىشد در هوا * زن كه مىدانست دور او گذشت اين زمان باران براى ديگريست گفت در دل : اى دل من چاره چيست ! آنچه از آب‌وهوا سهم نجيب زندگىست معنى بارندگيست . * هستهء هر قطره نور ماه بود عنصر باران از آن آگاه بود .