خيره در شفّافىِ رگبارها
خواند ، با تركيبهاى تازهتر
لهجهها ، آهنگها ، گفتارها . . .
زير و بالا
گِرد و بيضى
غنچه و گل
او به هر آرايشى لب مىگشود
معنى از او مىگريخت
داستان روشن نبود
گفت : « آه . . . »
4
رخت بند افتاد از سنگينى بارندگى
واژهها در آسمان پروانه شد
قاصدكهايى كه باران غرق كرد
گاه با ميزانترين آوازها
حرفشان تكرار مىشد در هوا
* زن كه مىدانست دور او گذشت
اين زمان باران براى ديگريست
گفت در دل :
اى دل من چاره چيست !
آنچه از آبوهوا سهم نجيب زندگىست
معنى بارندگيست .
* هستهء هر قطره نور ماه بود
عنصر باران از آن آگاه بود .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1731
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٧٣١