تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1729

مساهمون:

ص١٧٢٩
هيچ‌كس از بر نبود اين نغمهء بيگانه را كس نمىناميد شعرى را كه از ذوق شنيدن مىگريخت جز صداى خيس باد . 2 زن [ ميان چارچوب ] آسمان را ديده بود چتر خود را باز كرد آهى كشيد لاله‌اى شد سرنگون در هواى سربگون ؛ در سطور سرد باران راه مىرفت زيربند رخت خم شد لحظه‌اى نوك چترش گير كرد گفت : « آه . . . » سيلى از نمواژه‌هاى ناشناس ريخت روى زلف او از سرش امواج موسيقى شكفت دانه‌ها و تيله‌ها و اشكها برق مىزد روى سنجاق سرش تا به مژگانش رسيد خواند يك‌يك را ولى هرگز اين الفاظ را نشنيده بود : واژهء لغزان كه بر لبهاى او با سرانگشتى به پايان مىرسيد گوى آيينه كه در منشور آن