غربتنامه
اى از اين غربت بدان غربت سلام * سوى غربتها ز غربتها پيام
مىدهد مستوره اين بيماردل * مىفرستد نسخهاى از كار دل
تن پى جان رفت و جان آهو گرفت * با ملال بومى اكنون خو گرفت
* *
اين زمين عشقها و يادها * آسمان ابرها و بادها
مجمر خاكستر و اندرزها * پهنههاى نيلى بىمرزها
زير پاى و بر فراز هوش ما * چون دل تلخ و لب خاموش ما
* *
جام صبح و شام برهم مىزنيم * كاسهء خود را ز خود مىآكنيم
مانده با ما زين رواق صبرها * گوشهاى از آسمان و ابرها
گوشهاى از اشتياق و انتظار * عكسهاى كهنهء فصل بهار
* *
هريكى مهجور و در تبعيد خويش * در امان غير و در تهديد خويش
مىنويسيم اين حكايت بر سحاب * تا ببارد ابر ما آنسوى آب
وين خطاب از جمع ياران دورها * مىرود تا غربت مهجورها :
كاش مىنوشيدم از قعر مغاك * جرعهاى از آن عصير خوبناك
* *
در فراموشى امان مىيافتم * راه در خواب زمان مىيافتم
ليك گشتم بندباز آب و نان * راهبر در خلسه و خواب زنان
شاعر آوارگان ، شبگيرها * سرزمين ميلهها ، آژيرها
* *
در حصار محنت و محروميم * پاسدار اين ملال بوميم
كمكَمك صفراى خون گردد زياد * زين ملال دير سال خانهزاد
تا نفس تنگ آيد و جان بشكرد * رو به ديوار فراموشى برد
* *
عشق پنهان شد در افسوس شباب * ماند فقر مهر و قحط آفتاب