چه جاى گل كه درخت كهن ز ريشه بسوخت * از اين سموم نفسكش كه در جوانه گرفت
دل گرفتهء « سايه » چو ابر بارانى * گشايشى مگر از گريهء شبانه گرفت
سرشك نياز
دلى كه پيش تو رهيافت باز پس نرود * هواگرفتهء عشق از پى هوس نرود
به بوى زلف تو دم مىزنم در اين شب تار * و گرنه چون سحرم بىتو يكنفس نرود
چنان به دام غمت خو گرفت مرغ دلم * كه ياد باغ بهشتش در اين قفس نرود
نثار آه سحر مىكنم سرشك نياز * كه دامن توام اى گلم ز دسترس نرود
دلا بسوز و به جان برفروز آتش عشق * كز اين چراغ تو دودى به چشم كس نرود
فغان بلبل طبعم به گلشن تو خوش است * كه كار دلبرى گل ز خار و خس نرود
دلى كه نغمهء ناقوس معبد تو شنيد * چو كودكان ز پى بانگ هر جرس نرود
بر آستان تو چون « سايه » سر نهم همه عمر * كه هركه پيش تو رهيافت باز پس نرود
ترانه
تا تو با منى زمانه با من است * بخت و كام جاودانه با من است
تو بهار دلكشى و من چو باغ * شور و شوق صد جوانه با من است
ياد دلنشينت اى اميد جان * هركجا روم روانه با من است
برگ عيش و جام و چنگ اگرچه نيست * رقص و مستى و ترانه با من است
گفتمش مراد من ؟ . . . به خنده گفت * لابه از تو و بهانه با من است
گفتمش من آن سمند سركشم . . . * خنده زد كه تازيانه با من است
هركسش گرفته دامن نياز * ناز چشمش اين ميانه با من است
خواب نازت اى پرى ز سر پريد * شبخوشت كه شب فسانه با من است
يار گمشده
گر چشم دل بر آن مه آيينهرو كنى * سير جهان در آينهء روى او كنى
خاك سيه مباش كه كس برنگيردت * آيينه شود كه خدمت آن ماهرو كنى
جان تو جلوهگاه جمال آنگهى شود * كايينهاش به اشك صفا شستشو كنى