تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1715

مساهمون:

ص١٧١٥
چه جاى گل كه درخت كهن ز ريشه بسوخت * از اين سموم نفس‌كش كه در جوانه گرفت دل گرفتهء « سايه » چو ابر بارانى * گشايشى مگر از گريهء شبانه گرفت

سرشك نياز

دلى كه پيش تو رهيافت باز پس نرود * هواگرفتهء عشق از پى هوس نرود به بوى زلف تو دم مىزنم در اين شب تار * و گرنه چون سحرم بىتو يك‌نفس نرود چنان به دام غمت خو گرفت مرغ دلم * كه ياد باغ بهشتش در اين قفس نرود نثار آه سحر مىكنم سرشك نياز * كه دامن توام اى گلم ز دسترس نرود دلا بسوز و به جان برفروز آتش عشق * كز اين چراغ تو دودى به چشم كس نرود فغان بلبل طبعم به گلشن تو خوش است * كه كار دلبرى گل ز خار و خس نرود دلى كه نغمهء ناقوس معبد تو شنيد * چو كودكان ز پى بانگ هر جرس نرود بر آستان تو چون « سايه » سر نهم همه عمر * كه هركه پيش تو رهيافت باز پس نرود

ترانه

تا تو با منى زمانه با من است * بخت و كام جاودانه با من است تو بهار دلكشى و من چو باغ * شور و شوق صد جوانه با من است ياد دل‌نشينت اى اميد جان * هركجا روم روانه با من است برگ عيش و جام و چنگ اگرچه نيست * رقص و مستى و ترانه با من است گفتمش مراد من ؟ . . . به خنده گفت * لابه از تو و بهانه با من است گفتمش من آن سمند سركشم . . . * خنده زد كه تازيانه با من است هركسش گرفته دامن نياز * ناز چشمش اين ميانه با من است خواب نازت اى پرى ز سر پريد * شب‌خوشت كه شب فسانه با من است

يار گمشده

گر چشم دل بر آن مه آيينه‌رو كنى * سير جهان در آينهء روى او كنى خاك سيه مباش كه كس برنگيردت * آيينه شود كه خدمت آن ماهرو كنى جان تو جلوه‌گاه جمال آنگهى شود * كايينه‌اش به اشك صفا شستشو كنى