بهارا بنگر اين كوه و در و دشت * كه از خون جوانان لالهگون گشت
بهارا دامن افشان كن ز گلبن * مزار كشتگان را غرق گل كن
بهارا از گل و مى آتشى ساز * پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا شور شيرينم برانگيز * شرار عشق ديرينم برانگيز
بهارا شور عشقم بيشتر كن * مرا با عشق او شير و شكر كن
گهى چون جويبارم نغمهآموز * گهى چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و طوفان خشمگين كن * جهان از بانگ خشمم پرطنين كن
بهارا زنده مانى زندگى بخش * به فروردين ما فرخندگى بخش
هنوز اينجا جوانى دلنشين است * هنوز اينجا نفسها آتشين است
مبين كاين شاخهء بشكسته خشك است * چو فردا بنگرى پربيدمشك است
مگو كاين سرزمين شورهزار است * چو فردا دررسد رشك بهار است
بهارا باش كاين خون گلآلود * برآرد سرخگل چون آتش از دود
برآيد سرخگل خواهى نخواهى * و گر خود صد خزان آرد تباهى
بهارا شاد بنشين شاد بخرام * بده كام گل و بستان ز گل كام
اگر خود عمر باشد سر برآريم * دلوجان در هواى هم گماريم
ميان خون و آتش ره گشاييم * از اين موج و از اين طوفان برآييم
دگر بارت چو بينم شاد بينم * سرت سبز و دلت آباد بينم
به نوروز دگر هنگام ديدار * به آيين دگر آيى پديدار
گريهء شبانه
شب آمد و دل تنگم هواى خانه گرفت * دوباره گريهء بىطاقتم بهانه گرفت
شكيب درد خموشانهام دوباره شكست * دوباره خرمن خاكسترم زبانه گرفت
نشاط زمزمه زارى شد و به شعر نشست * صداى خنده فغان گشت و در ترانه گرفت
زهى پسند كماندار فتنه كز بن تير * نگاه كرد و دو چشم مرا نشانه گرفت
چو دود بىسروسامان شدم كه برق بلا * به خرمنم زد و آتش در آشيانه گرفت
اميد عافيتم بود ، روزگار نخواست * قرار عيش و امان داشتم ، زمانه گرفت
زهى به خيل ستمگر كه هرچه داد به من * به تيغ بازستاند و به تازيانه گرفت