تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1713

مساهمون:

ص١٧١٣

بهار غم‌انگيز « 1 »

بهار آمد گل و نسرين نياورد * نسيمى بوى فروردين نياورد ! پرستو آمد و از گل خبر نيست * چرا گل با پرستو هم‌سفر نيست ! ؟ چه افتاد اين گلستان را چه افتاد * كه آيين بهاران رفته از ياد ؟ چرا خون مىچكد از شاخهء گل * چه پيش آمد كجا شد بانگ بلبل ؟ چه دردست اين چه دردست اين چه دردست * كه در گلزار ما اين فتنه كرده‌ست ؟ چرا در هر نسيمى بوى خون است * چرا زلف بنفشه سرنگون است ؟ چرا سر برده نرگس در گريبان * چرا بنشسته قمرى چون غريبان ؟ چرا پروانگان را پر شكسته‌ست * چرا هر گوشه گرد غم نشسته‌ست ؟ چرا مطرب نمىخواند سرودى * چرا ساقى نمىگويد درودى ؟ چه آفت راه اين هامون گرفته‌ست * چه دشت است اينكه خاكش خون گرفته‌ست ؟ چرا خورشيد فروردين فروخفت * بهار آمد گل نوروز نشكفت ؟ مگر خورشيد و گل را كس چه گفته‌ست * كه اين لب بسته و آن رخ نهفته‌ست ؟ مگر دارد بهار نورسيده * دل‌وجانى چو ما در خون كشيده ؟ مگر گل نوعروس شوى مرده‌ست * كه روى از سوك و غم در پرده برده‌ست ؟ مگر خورشيد را پاس زمين است * كه از خون شهيدان شرمگين است ؟
* *
بهارا تلخ منشين خيز و پيش آى * گره وا كن ز ابرو چهره بگشاى بهارا خيز و زان ابر سبك‌رو * بزن آبى به روى سبزه نو سر و رويى به سرو و ياسمن بخش * نوايى نو به مرغان چمن بخش برآر از آستين دست گل‌افشان * گلى بر دامن اين سبزه بنشان گريبان چاك شد از ناشكيبان * برون آور گل از چاك گريبان نسيم صبحدم گو نرم برخيز * گل از خواب زمستانى برانگيز بهارا بنگر اين دشت مشوّش * كه مىبارد بر آن باران آتش بهارا بنگر اين خاك بلاخيز * كه شد بر خاربن چون دشنه خونريز بهارا بنگر اين صحراى غمناك * كه هر سو كشته‌اى افتاده بر خاك
هامش
( 1 ) - اين منظومه پس از كودتاى 28 مرداد سال 1332 ، در اولين بهار سال بعد سروده شده است .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1713 | سيد محمد باقر برقعى