بهار غمانگيز « 1 »
بهار آمد گل و نسرين نياورد * نسيمى بوى فروردين نياورد !
پرستو آمد و از گل خبر نيست * چرا گل با پرستو همسفر نيست ! ؟
چه افتاد اين گلستان را چه افتاد * كه آيين بهاران رفته از ياد ؟
چرا خون مىچكد از شاخهء گل * چه پيش آمد كجا شد بانگ بلبل ؟
چه دردست اين چه دردست اين چه دردست * كه در گلزار ما اين فتنه كردهست ؟
چرا در هر نسيمى بوى خون است * چرا زلف بنفشه سرنگون است ؟
چرا سر برده نرگس در گريبان * چرا بنشسته قمرى چون غريبان ؟
چرا پروانگان را پر شكستهست * چرا هر گوشه گرد غم نشستهست ؟
چرا مطرب نمىخواند سرودى * چرا ساقى نمىگويد درودى ؟
چه آفت راه اين هامون گرفتهست * چه دشت است اينكه خاكش خون گرفتهست ؟
چرا خورشيد فروردين فروخفت * بهار آمد گل نوروز نشكفت ؟
مگر خورشيد و گل را كس چه گفتهست * كه اين لب بسته و آن رخ نهفتهست ؟
مگر دارد بهار نورسيده * دلوجانى چو ما در خون كشيده ؟
مگر گل نوعروس شوى مردهست * كه روى از سوك و غم در پرده بردهست ؟
مگر خورشيد را پاس زمين است * كه از خون شهيدان شرمگين است ؟
* *
بهارا تلخ منشين خيز و پيش آى * گره وا كن ز ابرو چهره بگشاى
بهارا خيز و زان ابر سبكرو * بزن آبى به روى سبزه نو
سر و رويى به سرو و ياسمن بخش * نوايى نو به مرغان چمن بخش
برآر از آستين دست گلافشان * گلى بر دامن اين سبزه بنشان
گريبان چاك شد از ناشكيبان * برون آور گل از چاك گريبان
نسيم صبحدم گو نرم برخيز * گل از خواب زمستانى برانگيز
بهارا بنگر اين دشت مشوّش * كه مىبارد بر آن باران آتش
بهارا بنگر اين خاك بلاخيز * كه شد بر خاربن چون دشنه خونريز
بهارا بنگر اين صحراى غمناك * كه هر سو كشتهاى افتاده بر خاك
هامش
( 1 ) - اين منظومه پس از كودتاى 28 مرداد سال 1332 ، در اولين بهار سال بعد سروده شده است .