تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1717

مساهمون:

ص١٧١٧

پرى

پرى بودى و با من راز كردى * به ناز و عشوه عشق آغاز كردى مرا آواز دادى چون رسيدم * كبوتر گشتى و پرواز كردى

قصّه

شبى بود و بهارى در من آويخت * چه آتشها چه آتشها برانگيخت فروخواندم به گوشش قصّهء خويش * چو باران بهارى اشك مىريخت

مرغ سحر خواند

سپيده سر زد و مرغ سحر خواند * سپهر تيره‌دامان زرافشاند شبى گفتى به آغوش تو آيم * چه شبها رفت و آغوشم تهى ماند

داغ جدايى

چو نى مىنالم از داغ جدايى * دريغا اى نسيم آشنايى چنان گشتم غبارآلود غربت * كه نشناسم كه خود بودم كجايى

زمين

زين پيش شاعران ثناخوان كه چشمشان در سعد و نحس طالع و سير ستاره بود بس نكته‌هاى نغز و سخنهاى پرنگار گفتند در ستايش اين گنبد كبود امّا زمين كه بيشتر از هرچه در جهان شايسته ستايش و تكريم آدمى است گمنام و ناشناخته و بىسپاس ماند * اى مادر ، اى زمين امروز اين منم كه ستايشگر توام