تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1718

مساهمون:

ص١٧١٨
از توست ريشه و رگ و خون و خروش من فرزند حقگزار تو و شاكر توام * بس روزگار گشت و بهار و خزان گذشت تو ماندى و گشادگى بىكرانه‌ات توفان نوح هم نتوانست شعله كشت از آتش گداختهء جاودانه‌ات * هر پهلوان به خاك رسيده است پشت او غير از تو اى زمين كه در اين صحنهء ستيز ماندى به‌جاى خويش پيوسته زورمند و گران‌سنگ و استوار * فرزند بدسگالى اگر چون حراميان بر حرمت تو تاخت هرگز تهى نشد دلت از مهر مادرى با جمله ناسپاسى فرزند بىشناخت * آرى زمين ستايش و تكريم را سزاست از اوست هرچه هست در اين پهن بارگاه پروردگان دامن و گهوارهء وىاند سهراب پهلوان و سليمان پادشاه * اى بس‌كه تازيانهء خونين برق و باد پيچيده دردناك بر گردهء زمين اى بس‌كه سيل كف به لب آورده عبوس