هنگامى كه خروش خشم و فرياد درد ، در پردهء دل تو مىآويزد ، من براى دلم ، براى عشق بيمارم آواز خواندهام ؛ به هنگامى كه چهرههاى زرد و شكسته همميهنان من با اشك و خون آغشته مىشود ، من براى گلهاى ياس ، براى شبهاى مهتابى ، براى خوابها و رؤياهاى خود شعر سرودهام ؛ شعر همچون نالهء مرغ شب ، آواز اندوه و پريشانى و شكست شده است و من ديگر نمىخواهم كه چنين باشد ؛ من آواز خويش را در اين دل تنگ سر خواهم داد و اين آرزو را كه سرگذشت رنج و رزم پرشكوه انسانهاست از ميان حصارهاى ويران اين شب خونآلود به گوش دورترين ستارهء بيدار آسمان خواهم رساند ؛ و چنين كردم . »
سومين اثر سايه تحت عنوان « سياهمشق » در سال 1332 انتشار يافت و پس از چند ماه اثر ديگرى به نام « شبگير » از او طبع و نشر شد و در سال 1334 مجموعهء شعر ديگرش به نام « زمين » به چاپ رسيد و چند اثر ديگرى نيز از او بهچاپ رسيده كه نامش به خاطرم نيست .
سايه را بايد از بهترين غزلسرايان معاصر ايران شمرد . هرچند شعر او در همهء نوع آن جذاب و دلنشين است ، اما غزلياتش شور و حال و هوايى ديگر دارد و بسيارى از صاحب نظران و شعرشناسان اين نظر مرا تأييد مىنمايند . بارى ، اين شما و اين هم شعرهاى او :
گل پرپر
چون خواب ناز بود كه باز از سرم گذشت * نامهربان من كه به ناز از برم گذشت
چون ابر نوبهار بگريم در اين چمن * از حسرت گلى كه ز چشم ترم گذشت
منظور من كه منظره افروز عالميست * چون برق ، خندهاى زد و از منظرم گذشت
يارم گذشت بىغم و بىياورم گذاشت * اى غم تو يار باش اگر ياورم گذشت
درياى لطف بودى و من مانده در سراب * دل آنگهت شناخت كه آب از سرم گذشت
آخر به عزم پرسش پروانه ، شمع بزم * آمد ، ولى چو باد به خاكسترم گذشت
منّتكش خيال توام كز سر كرم * همخوابهء شبم شد و بر بسترم گذشت
خوناب درد گشت و ز چشمم فروچكيد * هر آرزو كه از دل خوشباورم گذشت
صد چشمه اشك غم شد و صد باغ لاله داغ * هردم كه خاطرات تو از خاطرم گذشت
جانپرور است لطف تو اى اشك ژاله ليك * دير آمدى و كار گل پرپرم گذشت
خوش « سايه » روشنيست تماشاى يار را * زين دود آه و شعله كه بر دفترم گذشت