مقام على ( ع )
در بيان هرگز نگنجد رتبت و شأن على * عقل دورانديش باشد مات و حيران على
باعث ايجاد موجودات ذات پاك اوست * گردش گردون بود بر امر و فرمان على
ريزهخوار خوان احسانش سراسر انبياء * از شرف كرّوبيان باشند دربان على
از چه بر درگاه او آرند رو گر زان كه نيست * سرمهء چشم ملائك خاك ايوان على
كعبه گرديد از شرافت قبلهگاه مسلمين * تا كه در آن گشت ظاهر چهر رخشان على
محرمى جز او نباشد در حريم كبريا * در شب معراج احمد بود مهمان على
پايهء دين مبين گرديد محكم ، چون به هم * بسته شد عهد رسول اللّه و پيمان على
بهر دفع مشركين هرگه به ميدان پا نهاد * شد بسى از سركشان سرگوى چوگان على
لا فتى الّا على لا سيف الّا ذو الفقار * ذات بىهمتاى حق فرموده در شأن على
رايت حق تا قيامت از قيام او بپاست * گشت كامل دين پيغمبر زايمان على
هركس از صدق و صفا شد پيرو احكام دين * در دوعالم بهرهور گردد ز احسان على
در صف محشر بود فارغ ز هر اندوه و غم * هركسى دست تولّا زد به دامان على
با زبان الكن اى « سالم » چه گويم مدح او * چونكه باشد خالق سبحان ثناخوان على
سوداى بهشت
باشد اى دوست تو را گر سر سوداى بهشت * دورهء عمر كنى طى به تمنّاى بهشت
گر دو صد عبادت كنى از روى و ريا * آخر الامر به دوزخ به روى جاى بهشت
جستجويى بكن از حال دل غمزدگان * اى كه هستى به دوعالم همه جوياى بهشت
نشوى گر به جهان خار ره خستهدلان * آيد آن روز كه بويى گل زيباى بهشت
بامدادان نفس باد صبا را درياب * كه نسيمى بود از باغ مصفّاى بهشت
گره از كار فروبستهء مردم بگشاى * كه بجز اين نبود حل معمّاى بهشت
عيبپوشى نكنى گر ز خلايق به جهان * كى بپوشند تو را جامهء ديباى بهشت
گشت سرگرم به يكدانهء گندم آدم * تا كه رفت از كف او دامن صحراى بهشت
اى خوش آن رند كه از ساقى كوثر گيرد * بر كف از حسن عمل ساغر صهباى بهشت
بشنو از « سالم » بيدل به كسى ظلم مكن * مىكنى گر ز خداوند تقاضاى بهشت