تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1704

مساهمون:

ص١٧٠٤
حاصل عمرى كه طى كرديم در اين كشتزار * از گنه بر دوش ما بار گرانى بيش نيست گر ز نيرو شير باشد در كف روباه مرگ * آدمى آخر ذليل و ناتوانى بيش نيست مىخورد چون غنچه دانا خون دل آرى هماى * روزىاش از خوان گردون استخوانى بيش نيست اى كه هستى طالب آسايش از رنج كسان * سود اين سودا مسلّم دان زيانى بيش نيست شد جوانى همچو تير از شستم و پيرى رسيد * از وجودم قامت همچون كمانى بيش نيست باشد از دست زبان هركس كه سر بر باد داد * گر سراپا شمع سوزد از زبانى بيش نيست دل به دنيا از چه بندى اين محيط غم‌فزاى * گر به چشم عقل بينى خاكدانى بيش نيست ديده است ازبس‌كه آزار و جفاى روزگار * بر تن رنجور « سالم » نيمه‌جانى بيش نيست

تضمين از غزل حافظ

گرچه از چرخ برين مىگذرد فريادم * گرچه دانم به جهان كس نرسد بر دادم نيست غم گر فلك از كينه دهد بر بادم * فاش مىگويم و از گفتهء خود دلشادم بندهء عشقم و در هر دوجهان آزادم * گر شب و روز بگويم سخن از دوست نكوست دم‌به‌دم ، دم زدن از دوست على رغم عدوست * تا كه هستم به جهان ذكر من از صحبت اوست نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست * چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم از ازل من به چنين روز نبودم مشتاق * كه شوم جفت به صد محنت و از طاقت طاق بىپروبال بيفتم به قفس در آفاق * طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق كه در اين دامگه حادثه چون افتادم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1704 | سيد محمد باقر برقعى