پيشتر گفتند من هم زين سپس گويم چو گفت * شاعر شيرازى ، استاد سخنور داورى
شعر فنّ ماست نحن القوم نقّاد الكلام * شاعرى ما را مسلّم چون پرى را دلبرى
اى دبير اعظم ، اى بهرامى كيوانشكوه * اى كه بهرامت كند از جان و دل فرمانبرى
اى عطارد خامه از خط ، حرفى ار بفروختى * زهره را بهر شرا ، دادى به منّت مشترى
اى فيوضات ، اى منقّح وى ز فيض و عينتان * مقتبس مه ، معترف خورشيد اندر چاكرى
اى ملك ، اى مالك ملك سخن جز شخص تو * بر كسى نبود مسلّم كشور دانشورى
صفحهء نثر طراوتبخش تو شد نوبهار * دفتر نظم طربافزات گلبرگ طرى
اى وحيد دستگردى ، اى كه بر نظمت ثنا * از سنايى باشد و احسنت گويد عنصرى
اى ضياء لشكر دانش كه بودى بندهات * هم امين كشورى و هم امين لشگرى
اى شعاع الملك شيرازى سخنگوى فريد * وى زبانت تيغ بران ، ليك تيغى جوهرى
افسر اى شهزادهء آزاده ، اى شيخ الرئيس * تارك اهل ادب را از تو باشد افسرى
حشمتا اى آصف ملك سليمان در سخن * اى كه دارى بر جهان ، شعرگويان مهترى
اى صبورى اى اديب صابر دوران ما * پند برگير از لسان تا چند بايد صابرى
احمد مفلق كه نظمت هست چون آب حيات * شعلهء شعر تو آتش زد به جان آذرى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1698
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٦٩٨