تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1696

مساهمون:

ص١٦٩٦

حماسه

در فنون شاعرى دانم فسون ساحرى * گرچه باشد شيوه بسيارم ، وراى شاعرى موسىام ، در مصر ، دانش منكرم فرعون عصر * دارم اعجاز يد و بيضا نه سحر و ساحرى موسىام در طور وحدت وين خران گاو ريش * پيرو گوساله ، گو باشند و عبد ساحرى شعر بر من ختم باشد نك سخن برهان من * بر محمّد ( ص ) ختم شد گر رتبت پيغمبرى اهل‌فن ، قدر مرا دانند زان رو گفته‌اند * « قدر زر ، زرگر شناسد قدر گوهر ، گوهرى » دعوى دانش برِ ما باشد از بىدانشى * پيش لقمان لاف از حكمت زدن آمد مرى در صف مردان مغفرپوش كس ناورده است * پايكوبى را كه كس ديده‌ست دور معجرى جيش انجم ، شب شود ، پيدا نهان گردد به روز * تكيه بر اورنگ گردون زد چو شاه خاورى از خوارج چشمها بر نهروان افزود رود * جوى خون چون شد روان از ذو الفقار حيدرى ؟ گرچه « مرحب » در صف آيد ليك داند مرد كار * در مصاف حيدرى چبود جهود خيبرى گرچه ز ابطالند ، آل حمير و مرد جدال * بازوى اشتر نتابد ذو الكلاع حميرى گرچه رويين‌تن بود در كارزار « اسپنديار » * رزم « رستم » را نشايد با همه كندآورى گرچه بر روى « كراسوس » است سردارى سترك * « سورنا » ، زو سر ستد چون ديد از او خيره‌سرى