تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1693

مساهمون:

ص١٦٩٣
مبين به چشم بدى خلق را و نيكى كن * كه از بدى بر نيكو كسى ندارد ياد ز نااميدى و يأس اى عزيز دورى جوى * در اين دو بند گرفتار ، كس مباد ، مباد به راه راست قدم نه ، هماره چون « ساعى » * كه او به عمر ، قدم در طريق كج ننهاد

دارالشّفا

دى گفت مىفروش ز چون و چرا مپرس * اى بىخبر ز كار خود از كار ما مپرس از ماجراى خويش چو نبود خبر تو را * دم دركش از چگونگى و ماجرا مپرس درد تو را اميد شفا مىدهد نه يأس * دارالشّفا اميد بود از دوا مپرس آن را كه نيست معرفتى دل به دو مبند * از خيل مفلسان سخن از كيميا مپرس بيگانگى بهل خبر از آشنا بگير * جانا تو را كه گفت كه از آشنا مپرس برگ و نواى ما همه از بينوايى است * گفتا تو را كه حال دل از بينوا مپرس حاجت‌روا نماى ز اهل طلب ، ولى * نام و نشان ز مردم حاجت‌روا مپرس خيرى كن و ز حق طلب اى دل جزاى خير * ديگر ز اين و آن خبرى از جزا مپرس چوب خدا صداى ندارد ، بترس از آن * آرى ، ز چوب حق كه بود بىصدا مپرس بد كرده‌اى و دعوى نيكى همىكنى * بيهوده مدّعى مشو و مدّعا مپرس شيخ ريا كه بوى ريا داشت بورياش * ز احوال زار و درهم او مطلقا مپرس « ساعى » بدين سراچه هرآن‌كس كه بست دل * در غفلت است ، رو سخن از آن سرا مپرس
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1693 | سيد محمد باقر برقعى