تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1692

مساهمون:

ص١٦٩٢

تير آه

در دل فرزانه‌ام رنج و الم را راه نيست * يأس و نوميدى مرا در خاطر آگاه نيست خوشدلم بر هرچه پيش آيد چه زيبا و چه زشت * پيش سالك هرچه آيد جاى هيچ اكراه نيست خاطرم آزرده نبود از كم‌وبيش زمان * گرچه اوضاع زمانه همچنان دلخواه نيست دستگاه آفرينش خالى است از حب و بغض * عيب و نقصى گر بود از ماست زان درگاه نيست لطف دادار است عام و فيض خاصش مستدام * ليك لطف اين و آنم گاه هست و گاه نيست بد مخواه از بهر كس تا بد نبينى در جهان * چاه‌كن را جاى دائم جز درون چاه نيست تا توانى خاطر آزرده‌اى خوشنود ساز * چون‌كه كارى بهتر از نيكى به خلق اللّه نيست آه مظلومان زند بر خرمن ظالم شرر * راستى جانسوزتر تيرى ز تير آه نيست راه را از چاه « ساعى » مىشناسد زان سبب * همچو شيخان ريا در كار خود گمراه نيست

راه راست

چو خواهى آنكه خدا را ز خويش سازى شاد * بساز خاطر آزرده‌اى ز غم آزاد بكوش تا نخراشى دلى ز راه جفا * به ناخنى كه توانى ز خلق عقده گشاد به خلق تكيه مكن در جهان و در هر حال * ز غير خالق يكتا مجوى استمداد به خاك ريخت بسى آبرو ز راه طمع * بدين روش تو مده آبروى خود بر باد خداى را به همه كار خويش ناظر دان * كه تا شود همهء كارها به وفق مراد به كار كوش و ز يزدان مدد طلب همه دم * مكن قناعت تنها به خواندن اوراد