ابر كرامت
روى بنماى كه در پاى تو ريزم جان را * زلف بگشاى كه بر باد دهم ايمان را
قد برافراز كه كوتاه كنى قصّهء سرو * رخ برافروز كه آتش فكنم بستان را
غم من پرس كه غمخوار نهانت باشم * درد من بين كه تمنّا نكنم درمان را
تا سر بندگىام هست عنايت فرماى * ور نه با سلسله ، گردن ننهم فرمان را
سوخته ، جان من ، اى ابر كرامت مددى * ور نه آتش فكنم دايرهء امكان را
آهنگ جدايى
به خاطر دارى آن روزى كه بودم * برت دردانه محبوب زمانه
حديث عشق مىخواندى به گوشم * از آن گفتار شيرين و فسانه
* *
به خاطر دارى آن روزى كه مىسوخت * تنت اندر تبى گرم و روانسوز
برونت خنده مىزد خندهاى گرم * خداى عشق ، عشق عالمافروز
* *
به طرف كوهساران ، روى كرديم * كنار لالههاى چون پياله
شراب عشق و مستى نوش كرديم * هواى نوبهارى بود و ژاله
* *
نسيم صبحگاهى پرده برداشت * ز روى نرگسان شوخ و زيبا
گل از شادى شكفت و خنده سرداد * چنان دوشيزهاى مست و دلارا
* *
كنار جوى و پيش آب روشن * سخن از عشق و از آينده گفتى
« فراموشت نخواهم كرد هرگز » * گهى با اشك و گه با خنده گفتى
* *
ولى افسوس با دست جدايى * جهان ما بگرديد و سيه شد
خزان سرد و بانگ نااميدى * رسيد از راه و شاديها تبه شد
* *
اگر مهر و وفا دانم همين است * من و زين پس هواى بىوفايى
نخوانم جز سرود نااميدى * نخواهم غير « آهنگ جدايى »