تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1663

مساهمون:

ص١٦٦٣
مثل تنهايى يك كوه تك‌افتاده غريب در فراسوى كوير من چه آرامم و خاموش و غريب .

سايه‌ها خوشبخت‌اند

سايه‌هاى من و تو روزگاريست غريبانه به هم مىنگرند سايه‌ها خوشبخت‌اند نه به افسون نگاهى دل خود مىسپرند و نه از دوست عبث مىگذرند سايه‌ها بىقلب‌اند كينه را در دلشان راهى نيست . * عشق من ، عشق تو هر دو افسانهء سنگ است و سبو من غريبانه به خوشبختى خود مىنگرم و تو غمگين‌تر از آنى كه مرا شاد كنى هر دو همزاد هميم هر دو همزاد غميم .

صبح روشن

بهار من ! بهار مستىآفرين من پرندگان رنگ‌رنگ روشن جوانه‌ها دوباره روى شاخه‌ها نشسته‌اند