خزان امسال
ز تركتازى باد خزان به باغ اندر * گمان برى كه نه هرگز گل و بهارى بود
چنان فضاى چمن پر شد از سكوت و خيال * كه گويى اين نه چمن ، معبد و مزارى بود
كبود گشت رخ ياسمين ز لطمهء باد * چه جرم داشت اگر خود نه عشق يارى بود
فسرد خنده به كنج لب شكوفه ، دريغ * مگر كه شاهد جان كندن هزارى بود
بنفشه جامهء نيلى نمود بر تن چاك * مگر چو لاله ورا قلب داغدارى بود
بپژمريد ز آسيب تندباد خزان * به باغ هر گل شاداب كامكارى بود
خزان عشق و خزان گل اى دريغ امسال * عجب خزان دل آشوب جان شكارى بود
اندوه جوانى
در حسرت و شكنجه به سر شد جوانىام * اين بود سرگذشت من و زندگانىام
جز زهر انتظار و شرنگ جفا نبود * آن مى كه داد نشئهء آن سرگرانىام
طوفان عشقها كه چون باد از برم جهيد * خاموش كرد پرتو شمع جوانىام
سيلاب اشكها كه چو موج از سرم گذشت * بر باد داد خرمن عمر و امانىام
چون لاله برگ پيشرس اكنون به نوبهار * پژمرده از تطاول باد خزانىام
در انتظار مرگ مرا زندگى گداخت * رحمى نكرد بر من و بر ناتوانىام
در پنجهء ستمگر بىرحم او دريغ * جان مىكنم هنوز نگر سختجانىام
جان سازمت نثار ره اى مرگ پيشرس * زين وحشت و شكنجه اگر وارهانىام