تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1649

مساهمون:

ص١٦٤٩
چو رفت يار و ز عشاق خويش روى بتافت * دگر چه فرق بود بين يار و اغيارم ز يار چون شدم آزرده‌دل دهم به چه كس * چو از ديار شدم رانده در كجا آرم اگرچه مشكل كس حل نشد ز ما « ريحان » * بس اين هنر كه دل مردمان نيازارم

دل گم‌گشته

روزگاريست كه دل رفت و نيامد خبرش * مىندانم دل گم‌گشته چه آمد به سرش خيره‌سر گشت و همى از بر من كرد گريز * چاره اكنون چه بود از كه بجويم خبرش اين همه با دل من طرّهء آن ترك نمود * حذر اى مردم از آن طرّهء بيدادگرش دل من گر كه بدان طرّه سروكار نداشت * بىقرار از چه همىگشت و چرا رفت برش

بهاريه سال 1325 قمرى

نوبهار آورد سوى عاشقان پيغام يار * مرحبا اى نوبهار ! روح آزادى زدود از چهرهء كشور غبار * مرحبا اى نوبهار ! روح آزادى به جسم خستهء ايران رسيد * مردگان را جان رسيد نفحهء امّيد كرد از گلشن ايران گذر * مرحبا اى نوبهار ! از فراق روى گل اى بلبل افسرده‌حال ! * بعد از اين ديگر منال غنچه بگشايد دهان گردد گلستان پرنگار * مرحبا اى نوبهار !