تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1646

مساهمون:

ص١٦٤٦

چكامه اجتماعى

اندر آن ملك كه روى آورد ادبار همى * گرددش كار پريشيده به ناچار همى ذلّت و فقر و پريشانى با جهل و نفاق * رو نمايند به او جمله به يك‌بار همى چون چنين گردد ناچار شود حال تباه * ملك را كار شود يكسره دشوار همى اى عجب بنگر امروز كه در كشور جم * رو نموده‌ست ز هر جانب ادبار همى مردم او همگى گشته بدانديش چنانك * مىنجويند بجز كينه و آزار همى مردمى رخ بنهفته است از اين شهر و ديار * جز همه مكر و فسون نيست نمودار همى به فسون اندر ، هرجا كه كنى رو ، بينى * گرم بنموده بدانديشان بازار همى نام ايران شده از بدمنشى اهل وطن * چه ز كردار بد ما چه ز گفتار همى يك وطن‌خواه نيابى كه ز اندوه وطن * در دل اندرش نباشد غم و تيمار همى نى خطا گفتم زان رو كه در اين ملك امروز * نبود هيچ وطن‌خواه پديدار همى وه كه امروز نمىبينى در كشور جم * جز گروهى همه نابخرد و بدكار همى اى دريغا كه برفت از كف سررشتهء كار * عاقلان را همگى تيره شد افكار همى هله « ريحان » چه كنى فرياد از دست سپهر * نبود گردون ، بدسيرت و غدّار همى مرد بينا دانسته چو در چاه افتد * چه خطا رفته است از گنبد دوّار همى اين پريشانى ما بر ما از كردهء ماست * اين حقيقت نتوان كردن انكار همى بد نماييم و ز بد حاصل نيكو طلبيم * زين عجب‌تر نفتد هيچ كجا كار همى حاصل كردهء بد هرگز نيكو نشود * خار خرما نه و خرما نشود خار همى گر ز هر سوى بلا بارد بر ما نشگفت * زان كه ما جمله بدانيم سزاوار همى اين زمان بايد كوشيد به آبادى ملك * گرچه انديشهء آن باشد دشوار همى من نگويم نشود ، آباد اين ملك قديم * مىشود امّا با كوشش بسيار همى وهلهء اول بايد كه در اين ملك قديم * منقلب گردد كليهء اطوار همى رو نخستين سوى اصلاح ادارى آريم * تا شود ركن امور از بن ستوار همى برگزينيم همى از پى آرايش ملك * مردمانى همه دانشور و هشيار همى بىچنين مردم هرگز نشود كار درست * طالع خفته نمىگردد بيدار همى تجربت كرده و هشيار چو گرديد پزشك * زود بهبودى مىيابد بيمار همى هريك از بهر وطن با دل‌وجان كار كنيم * گَرد غفلت بزداييم ز رخسار همى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1646 | سيد محمد باقر برقعى