تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1647

مساهمون:

ص١٦٤٧
چون چنين گردد آباد شود اين كشور * باز گردش همهء گمشده آثار همى صيت آزادگىاش در همه آفاق رود * نخل امّيدش پيوسته دهد بار همى خسروش كامروا گردد و شاهان جهان * همه جويند ز درگاهش زنهار همى راه اين است و جز اين نيست رهى بهر نجات * رهروان را همه دادار نگهدار همى

بهاريه

اى بلبل بىقرار مضطر * دارم خبرى ز طرف گلزار آورده نسيم روح‌پرور * پيغام خوشى ز كوى دلدار از باد بهار گشته يكسر * آثار فرح همى پديدار شد روى زمين ز خلد بهتر * گرديد سپهر رشك فرخار بگرفت زمانه رنگ ديگر * شد غنچه به باغ پرتوافكن با وجد و سرور و كامكارى * رو كرد به كوهسار و گلشن باد طرب‌آور بهارى * شد كوه و دمن همه مزيّن شد باغ چمن همه نگارى * بگذشت زمان ز سوگ و شيون گرديد گه اميدوارى * خوش‌كامى و عيش شد ميسّر اى باغ فسردهء پريشان * اى خفته روزگار برخيز اى خسته ز محنت زمستان * شد موسم نوبهار برخيز اى جور خزان كشيده بستان * گرديد زمان كار برخيز وى بلبل خسته جان گريان * شد روز وصال يار برخيز برخيز و به باغ و راغ بنگر * اى خاربن خميده قامت هشدار كه نوبت شباب است * اى باغ ز خواب استراحت برخيز كنون نه وقت خواب است * گيتى نپذيرد اين سكونت پيوسته زمانه در شتاب است * وى فاخته با دو چشم عبرت بنگر كه جهان در انقلاب است * مانندهء روزگار كشور