تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1645

مساهمون:

ص١٦٤٥

بىپناه

روز و شب ماييم و درد و ناله و سوزنده آهى * اى صنم در عشق تو ما را بود خوش دستگاهى بارها من قصد كردم راه صحرا پيش گيرم * جز سر كوى تو جانا پيش نامد هيچ راهى پيش خود گفتم كه دلها را به دلها راه باشد * با كمال هوشيارى كرده بودم اشتباهى خاطرم تابنده است از معرفت چون آفتابى * تا سروكارم بود با خوبرويى همچو ماهى عاشقم شوريده‌ام پيشم مكن هرگز حديثى * جز ز رخسار نگارى جز ز چشمان سياهى اى كه پرسيدى كه « ريحان » كيست بشنو تا بگويم * عاشقى افسرده‌حالى ، خسته‌جانى بىپناهى

مستزاد « 1 »

جنبشى اى اهل ايران كشور جم در بلاست * كشور جم در بلاست كشور جم در بلا يكسر ز بىحسى ماست * كشور جم در بلاست مملكت رنجور و دردش هر زمان گردد پديد * تيشهء بحران مزيد با چنين نادان طبيبان درد ايران بىدواست * كشور جم در بلاست اى دريغا عاقبت شد پايمال دشمنان * سطوت ملك كيان بر فناى ما ز هر سو دشمنان قد كرده راست * كشور جم در بلاست آتش سوزنده رو از هر طرف بر ما نمود * فتنه‌ها بر پا نمود هركجا روآورى هنگامه و غوغا بپاست * كشور جم در بلا است گشته از جهل و تغافل روز اين ملت سياه * حال ما يكسر تباه جهل و غفلت تا به كى در ملك ما فرمانرواست * كشور جم در بلاست
هامش
( 1 ) - در جنگ بين الملل اول كه ايران گرفتار همسايهء شمالى ( روسيه ) و دولت انگليس بود ، مستزاد فوق سروده شد .