تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1629

مساهمون:

ص١٦٢٩
موج شيدا به ترنّم گويد : * رازها در دل درياست نهان دل اگر راز حقيقت جويد * آرم اسرار نهانى به زبان
* *
دفترى پرورق تو در توست * دل پردرد و ملول دريا همه دانند كه در سينهء اوست : * رازها ، مشغله‌ها ، خاطره‌ها !
* *
روى آن سنگ به نور مهتاب * عاشقى با صنمى پيمان بست آرزوها همه شد نقش‌برآب * اى بسا عهد كه پيوست و شكست
* *
راست دريا به مثل معشوق است * ساحلش عاشق افتاده به دام اين ز طنّازى و زيبايى مست * آن ز سوداى دل خود آرام
* *
گه ز مستى زندش بوسه به لب * گه به صد ناز گريزد ز كنار گه برآشوبد از قهر و غضب * گاه مىشويدش از چهره غبار
* *
گر كسى عشق و تحمل جويد * عاشقى مردتر از ساحل نيست جور دريا كشد و مىگويد : * « دل كه از يار بنالد دل نيست ! »
* *
هست دريادل پرشور جهان * عالمى دارد با ساحل خويش يا چو آيينهء راز است و در آن * هركسى جويد نقش دل خويش !

خندهء گل

بهار بود و به باغى گلى شكفت دمى * گذشت و ماند بهارى و بلبلى و غمى نخفت شب همه‌شب چشم آرزو و اميد * كه بوى زلف تو آرد نسيم صبحدمى نهان ز يار پرىروى سوختم همه عمر * خوشم كه لب نگشودم به ماجراى غمى به پاى ناز گذشتى ز هفت كشور جور * به راه مهر و وفا برنداشتى قدمى من از تو شهرهء بيداد ، چشم دادم نيست * بس اين دريغ كه با ما نمىكنى ستمى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1629 | سيد محمد باقر برقعى