موج شيدا به ترنّم گويد : * رازها در دل درياست نهان
دل اگر راز حقيقت جويد * آرم اسرار نهانى به زبان
* *
دفترى پرورق تو در توست * دل پردرد و ملول دريا
همه دانند كه در سينهء اوست : * رازها ، مشغلهها ، خاطرهها !
* *
روى آن سنگ به نور مهتاب * عاشقى با صنمى پيمان بست
آرزوها همه شد نقشبرآب * اى بسا عهد كه پيوست و شكست
* *
راست دريا به مثل معشوق است * ساحلش عاشق افتاده به دام
اين ز طنّازى و زيبايى مست * آن ز سوداى دل خود آرام
* *
گه ز مستى زندش بوسه به لب * گه به صد ناز گريزد ز كنار
گه برآشوبد از قهر و غضب * گاه مىشويدش از چهره غبار
* *
گر كسى عشق و تحمل جويد * عاشقى مردتر از ساحل نيست
جور دريا كشد و مىگويد : * « دل كه از يار بنالد دل نيست ! »
* *
هست دريادل پرشور جهان * عالمى دارد با ساحل خويش
يا چو آيينهء راز است و در آن * هركسى جويد نقش دل خويش !
خندهء گل
بهار بود و به باغى گلى شكفت دمى * گذشت و ماند بهارى و بلبلى و غمى
نخفت شب همهشب چشم آرزو و اميد * كه بوى زلف تو آرد نسيم صبحدمى
نهان ز يار پرىروى سوختم همه عمر * خوشم كه لب نگشودم به ماجراى غمى
به پاى ناز گذشتى ز هفت كشور جور * به راه مهر و وفا برنداشتى قدمى
من از تو شهرهء بيداد ، چشم دادم نيست * بس اين دريغ كه با ما نمىكنى ستمى