سينه مىجوشدم از آتش راز * دل به بر مىطپد از لذّت غم
جان به بالوپر غم در پرواز * ديده يكلحظه نياسوده به هم
* *
طايرى بود دل ما كه پريد * آشيان جست به نخلستانها
چه غم ار دور بود راه اميد * او كه آموخته با حرمانها
* *
ياد آن شب كه دل از راز نهان * با من خسته حكايتها گفت
خفته بودند همه همسفران * چشم ما بود كه تا صبح نخفت
* *
مرغ شب گفت به صد نالهء زار : * رفت خورشيد به گرداب عدم
كاروان مىرسد آخر به ديار * وان در اين مرحله من مانم و غم
* *
مىرود عمر سبكتر ز خيال * در دل از شور غمم طوفان است
گرچه اميد وصال است محال * دور غم باد كه جاويدان است
* *
مىكند زمزمه كوه و در و دشت * آه از اين آتش جاويدانى
عمر اگر بود همين بود و گذشت * مستى اين سفر روحانى
* *
اين سفر ، اين لحظات گذران * بود خوابى و خيالى و دمى
كاروان رفت و بهجا ماند از آن * در نهانخانهء دل گرد غمى
نامهء او
تو را كه بود به احوال خستگان نظرى * چرا به كشتهء هجران نمىكنى گذرى
به انتظار تو چشم اميد گشت سپيد * ز گرد راه تو خواهيم سرمهء بصرى
مرا خيال تو امشب اميد صبح دهد * شب فراق تو دارد مگر ز پى سحرى ؟
ز نامهء تو چراغ حيات روشن گشت * فداى دست تو ! بفرست نامهء دگرى
كليد خوى تو باب اميدوارى بست * مگر وفاى تو بگشايد از اميد درى