تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1632

مساهمون:

ص١٦٣٢

جان مهرجو

ماه بينى ! شب‌روى ، لغزنده گويى بيش نيست * مهرگويى ! خانه‌سوزى ، هرزه‌پويى بيش نيست شب انيس خلوت درد آشنايان بود و رفت * صبح نورس زهرخند آرزويى بيش نيست دل مريض خود فريب خسته‌جانى بود و مرد * عاشقى : اشكى ، نگاهى ، گفتگويى بيش نيست آشنارويى كه ريزد بادهء شوقم به جام * - عقل گويد - رهزن بيگانه‌خويى بيش نيست دوش گفتم ياد از آن عهدى كه مىبستى به اشك * گفت : وه كان شبنمى ، وين تار مويى بيش نيست مست آن درياى جاويدم كه پيش موج آن * هفت دريا با همه طوفان سبويى بيش نيست نازنينى گر به خاكم بگذرد گويى به ناز * آنكه اينجا خفته ، جان مهرجويى بيش نيست