تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1628

مساهمون:

ص١٦٢٨
غمت شكوفه و گل درد و نااميدى بر * جز اين درخت محبّت نمىدهد ثمرى به زخم دم به دمت خو گرفته‌ام اى عشق * كجاست تير نگاهى و مرهم نظرى ؟ شرار نالهء من جان عالمى را سوخت * چه شد كه در دل سنگش نمىكند اثرى « رياحى » ! از سفرت مهربان نشد دل دوست * مگر به‌سوى ديار عدم كنى سفرى

دريا

لب درياى كران ناپيدا * زندگى راست عجب جنبش و شور گلرخان ، چون پريان دريا * بر لب دريا در رقص و سرور
* *
گرچه تقدير يكى پرده كشيد * پيش چشمان من از شيدايى هركجا مىنگرم هست پديد * ابديت ، عظمت ، زيبايى !
* *
حالتى تيره و محو و مبهم * جلوه‌گر در افق ناپيدا به هم آميخته هستى و عدم * چشم تا بيند ، بيند دريا !
* *
ابر ، بر چهرهء دريا چو غبار * يا چو هاله‌ست به رخسار قمر روز ساحل شده زان تيره و تار * دود آه دل درياست مگر ؟
* *
رود چون عاشق پرجوش و خروش * نغمه‌خوان ، دست‌فشان ، سرخوش و مست شود از وصل دلارام خموش * محو گردد چو به دريا پيوست
* *
مردم بىخبر از لذّت غم * كرده دل خوش به سراب هستى ليك درياى خروشان دژم * مترنّم به نواى مستى
* *
موج با غلغله و بانگ و سرود * پويد اندر ره موهوم ثبات نغمه‌اى خواند و گردد نابود : * يعنى ، اين است سرانجام حيات
* *
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1628 | سيد محمد باقر برقعى