به جستجوى تو بتخانهء جهان گشتم * نشان نداد كس از چون تو سنگدل صنمى
سرشك حسرتم آتش به خرمن جان زد * فغان كه ابر وفا و كرم نداد نمى
خيال روى تو جويم به جويبار سرشك * تو گل به خنده كه بر آب مىزنم رقمى !
بازگشت
امشب اى مه به دلم غوغاييست * در سر از عشق توام سوداييست
چون سر زلف تو آشفته دلم * امشب از زندگى خود كسلم
دفتر زندگىام بىپرده * گشته پيش نظرم گسترده
چون ورق مىزنم اين كهنه كتاب * قصّهها خوانم از ايّام شباب
زنده گردند ز نو خاطرهها * رقصد اندر نظرم منظرهها
ديو انديشه ز نو جان گيرد * از سپاه غم دل سان گيرد
گذرد هستى پرشور و شَرَم * سينماوار ، ز پيش نظرم
بينم آنجاى جوانى سرمست * مهرجو ، شيفتهدل ، يارپرست
دلى آكنده ز سوداى جمال * بسته در زلف عروسان خيال
به نگاهى ز سيهچشمان شاد * ز عتابى به فغان و فرياد
عمرى از عاشقى و دربهدرى * شده در كشور معنى سفرى
رفته تا غايت اقليم جنون * كرده دل جايگه آتش و خون
ناگهان ، پنجهء بىرحم قضا * از دل خويشتنم كرد جدا
سخت در شور و شر انداخت مرا * آتشى در جگر انداخت مرا
واله در عالم صورت گشتم * سالك راه سياست گشتم
منم آن طاير افتاده به دام * آشيان داده به باد ايّام
پى آزادى ابناى وطن * اشكها ريختهام بر دامن
گوهر عمر به دامان كردم * صرف آزادى ايران كردم
ليكن امروز چو نيكو نگرم * سوزد از آتش حسرت جگرم
ز فداكارى خونينكفنان * بهرهاندوز شوند اهرمنان
جز پشيمانى و افسوس و شكست * زان همه رنج چه دارم در دست ؟
دارم امروز دلى خسته و ريش * گريم از عمر تلف كردهء خويش