تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1631

مساهمون:

ص١٦٣١
زين سپس دامن يارى گيرم * سر زلفين نگارى گيرم خلوتى جويم و طرف چمنى * لب نهم بر لب شكردهنى با بتى دست در آغوش كنم * غم ديرينه فراموش كنم دل از اين فتنه و شر برگيرم * عالم عاشقى از سر گيرم ز هياهوى جهان دست كشم * ناز آن نرگس سرمست كشم درد از آن چشم سيه برچينم * غنچه زان لعل لب تر چينم چون صبا صبحگهان سرخوش و مست * گيرم آن طرّهء مشكين در دست لرزد از لرزش زلفش دل من * حل كند با نگهى مشكل من زند از راه نوازش لبخند * خورد از مهر به جانم سوگند بسترد اشك غم از ديدهء من * بنوازد دل رنجيدهء من شوم از بادهء عشقش سرمست * من سودازدهء باده‌پرست كنم از عاشقى و مشتاقى * جان شيرين به فداى ساقى ! من كه دريافته‌ام راز حيات * يابم از ظلمت اوهام نجات تا بود شادى جام و غم يار * شاعران را به غم ملك چه كار ؟ نعمت زندگى طوفانى * باد بر بىخبران ارزانى !

هنوز !

بسته‌ام دل به سر زلف تو طنّاز هنوز * چشم حسرت به رهت دوخته‌ام باز هنوز نازنين گرچه گسستى به خطا رشتهء انس * شيوهء حسن تو نازم كه كنى ناز هنوز دل ديوانه ز ديوانگى آرام نيافت * هست با سلسلهء زلف تو دمساز هنوز مردم از تلخى هجر تو و گويند كند * لب شيرين روانبخش تو اعجاز هنوز آب دادند مگر تيغ تو با آب حيات * كايد از كشتهء شمشير تو آواز هنوز گله با غير مكن اى گل رعنا مپسند * جز دل ما كه شود محرم اين راز هنوز فتنه انگيخته در شهرى و برمىآيد * هرچه گويند از آن چشم فسون‌ساز هنوز لب نهادى شبى از شوق « رياحى » به لبش * به حلاوت بود اشعار تو ممتاز هنوز
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1631 | سيد محمد باقر برقعى