تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1624

مساهمون:

ص١٦٢٤

مار و غار

زنى خفت چون گل به دامان دشت * قضا را يكى مار از آن‌سو گذشت بدان گنج رهيافت نابرده رنج * ضرورت بود مار از بهر گنج سوى خفته شد مار سوراخ جوى * به نرمى فرو شد به سوراخ اوى نهان‌خانه‌اى دلكش و نرم ديد * بياسود چون بسترى گرم ديد زن از جنبش مار در غار خويش * ز جا جست و حيران شد از كار خويش هراسان و لرزان و انديشناك * از آن افعى خفته اندر مغاك فغان كرد چندانكه برنا و پير * شدند آگه از مار و از مارگير همه غرق انديشه تا چون كنند * علاج پرى با چه افسون كنند سرانجام ياران پاكيزه راى * سوى شهر بردندش از روستاى طبيعت آمد و جهد بسيار كرد * به علم و عمل ، چارهء كار كرد به تدبير دانندهء چيره‌دست * زن از مار و مار از بن غار رست عجب بين كه زن رخت از آن ورطه بُرد * ولى افعى بخت‌برگشته مُرد اگر هوشيارى مشو يار زن * منه مار خود بر درِ غارِ زن به زن هركه خود را گرفتار ديد * همان بيند آخر كه آن مار ديد !