تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1621

مساهمون:

ص١٦٢١

زن

كيم من ، دردمند ناتوانى * اسيرى ، خسته‌اى افسرده‌جانى تذروى آشيان بر باد رفته * صفاى گلشنش از ياد رفته نه از نامهربانان سينه ريشم * كه داغ از مهربانيها خويشم دلم بيمار و لب خاموش و رخ زرد * همه سوز و همه داغ و همه درد چو دل از نيش غم رنجور باشد * ز شادى صد بيابان دور باشد بود آسان علاج عضو بيمار * چو دل بيمار شد مشكل شود كار شود در سينه هر ساعت نفس تنگ * جهان تنگ و نفس تنگ و قفس تنگ بساط خوشدلى تا در نوشتم * چو بهمن بگذرد ارديبهشتم روان‌پرور بود خرّم بهارى * كه گيرم پاى سروى دست يارى و گرنه گل زند در چشم دل خار * در آن گلشن كه خالى باشد از يار بهار عاشقان رخسار يار است * كه هرجا نوگلى باشد بهار است نه دمسازى كه با وى راز گويم * نه يارى تا غم از وى باز گويم چمن بىهم‌نشين زندان جان است * صفاى بوستان از دوستان است در اين محفل چو من حسرت‌كشى نيست * به سوز سينهء من آتشى نيست الهى در كمند زن نيفتى * اگر افتى به روز من نيفتى دلم از نوگلى پيمان‌شكن سوخت * چو داغ لاله سرتاپاى من سوخت از آن گلبن نصيبم داغ و درد است * زن بدخو بلاى جان مرد است زنان چون آتشند از تندخويى * زن و آتش ز يك جنسند گويى نه تنها نامراد آن دل‌شكن باد * كه نفرين خدا بر هرچه زن باد نباشد در مقام حيله و فن * كم از ناپارسا زن پارسا زن زنان در مكر و حيلت گونه‌گونند * زيانند و فريبند و فسونند چو زن يار كسان شد مار از او به * چو تردامن بود گل خار از او به حذر كن زان بت نسرين برو دوش * كه هردم با خسى گردد هم‌آغوش منه در محفل عشرت چراغى * كزو پروانه‌اى گيرد سراغى ميفشان دانه در راه تذروى * كه مأوا گيرد از سروى به سروى جهان داور چو گيتى را بنا كرد * پى ايجاد زن انديشه‌ها كرد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1621 | سيد محمد باقر برقعى