تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1618

مساهمون:

ص١٦١٨

ياد تو

لاله ديدم روى زيباى توام آمد به ياد * شعله ديدم سركشيهاى توام آمد به ياد سوسن و گل آسمانى مجلسى آراستند * روى و موى مجلس‌آراى توام آمد به ياد بود لرزان شعلهء شمعى در آغوش نسيم * لرزش زلف سمن‌ساى توام آمد به ياد در چمن پروانه‌اى آمد ولى ننشسته رفت * با حريفان قهر بيجاى توام آمد به ياد پاى سروى جويبارى زارى از حد برده بود * هاىهاى گريه در پاى توام آمد به ياد شهر پرهنگامه از ديوانه‌اى ديدم « رهى » * از تو و ديوانگيهاى توام آمد به ياد

اشك غم

خيال‌انگيز و جان‌پرور چو بوى گل سراپايى * ندارى غير از اين عيبى كه مىدانى كه زيبايى من از دلبستگيهاى تو با آيينه دانستم * كه بر ديدار طاقت‌سوز خود عاشق‌تر از مايى به شمع و ماه حاجت نيست بزم عاشقانت را * تو شمع مجلس‌افروزى تو ماه مجلس‌آرايى منم ابر و تويى گلبن كه مىخندى چو مىگريم * تويى مهر و منم اختر كه مىميرم چو مىآيى مراد ما نجويى ور نه رندان هوس‌جو را * بهار شادىانگيزى حريف باده‌پيمايى مه روشن ميان اختران پنهان نمىماند * ميان شاخه‌هاى گل مشو پنهان كه پيدايى مرا گفتى كه از پير خرد پرسم علاج خود * خرد منع من از عشق تو فرمايد چه فرمايى ؟ من آزرده‌دل را كس گره از كار نگشايد * مگر اى اشك غم امشب تو از دل عقده بگشايى « رهى » تا وارهى از رنج هستى ترك هستى كن * كه با اين ناتوانيها به ترك جان توانايى