، دو مجموعهء شعر : يكى به نام سايهء عمر و ديگر به نام آزاده ، كه مجموعهء اول شامل غزليات و مجموعهء دوم حاوى ترانههاى اوست . از آثار ديگر او كتاب گلهاى جاويدان كه شامل شرح حال و انتخاب بهترين نمونه شعر شعراى متقدم است كه در سال 1362 چاپ و نشر شد .
يكى از خصوصيات رهى ، دقت و وسواس او در شعر بود . غزلى را كه مىسرود دهها بار در آن تجديد نظر مىكرد و كلمات و جملات آن را تغيير مىداد تا آنگاه كه مورد پسندش قرار مىگرفت به چاپ آن مبادرت مىنمود .
آشنايى نگارنده با رهى معيرى از سال 1328 بود . وى در آنوقت در وزارت پيشه و هنر ( سابق ) كار مىكرد . هفتهاى يكى دو بار او را مىديدم . بقدرى گرم و خوشبرخورد بود و با گشادهرويى استقبال مىكرد كه بىاختيار انسان مجذوب او مىشد .
به خاطر دارم وقتى مجلد اول تذكرهام آماده چاپ بود ، اشعارى را كه در اختيارم گذاشته بود بيش از پنج مرتبه آنها را از من گرفت و هربار در آن تصرف و تجديد نظر كرد تا بالاخره آن را به من داد . بهطور تحقيق اگر رهى اين دقت و وسواس را در شعر نداشت ، بايد بيش از سى هزار شعر داشته باشد ؛ اما آنچه از او در سايهء عمر بهچاپ رسيده به دو هزار بيت نمىرسد . بههرحال او از شعراى بسيار توانا و نامور كشور ما در عصر حاضر بود و در غزلسرايى مقامى و الا داشت .
رهى معيرى تا آخر عمر مجرد زيست و در سال 1347 پس از رنجى طولانى و جانكاه از بيمارى سرطان بدرود زندگانى گفت و در مقبرهء ظهير الاسلام شميران مدفون گرديد .
حديث جوانى
اشكم ولى بهپاى عزيزان چكيدهام * خارم ولى به سايهء گل آرميدهام
با ياد رنگ و بوى تو اى نوبهار عشق * همچون بنفشه سربهگريبان كشيدهام
من جلوهء شباب نديدم به عمر خويش * از ديگران حديث جوانى شنيدهام
از جام عافيت مى نابى نخوردهام * وز شاخ آرزو گل عيشى نچيدهام
موى سپيد را فلكم رايگان نداد * اين رشته را به نقد جوانى خريدهام
اى سرو پاى بسته به آزادگى مناز * آزاده من كه از همه عالم بريدهام
گر مىگريزم از نظر مردمان « رهى » * عيبم مكن كه آهوى مردم نديدهام