تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1617

مساهمون:

ص١٦١٧
، دو مجموعهء شعر : يكى به نام سايهء عمر و ديگر به نام آزاده ، كه مجموعهء اول شامل غزليات و مجموعهء دوم حاوى ترانه‌هاى اوست . از آثار ديگر او كتاب گلهاى جاويدان كه شامل شرح حال و انتخاب بهترين نمونه شعر شعراى متقدم است كه در سال 1362 چاپ و نشر شد . يكى از خصوصيات رهى ، دقت و وسواس او در شعر بود . غزلى را كه مىسرود دهها بار در آن تجديد نظر مىكرد و كلمات و جملات آن را تغيير مىداد تا آنگاه كه مورد پسندش قرار مىگرفت به چاپ آن مبادرت مىنمود . آشنايى نگارنده با رهى معيرى از سال 1328 بود . وى در آن‌وقت در وزارت پيشه و هنر ( سابق ) كار مىكرد . هفته‌اى يكى دو بار او را مىديدم . بقدرى گرم و خوش‌برخورد بود و با گشاده‌رويى استقبال مىكرد كه بىاختيار انسان مجذوب او مىشد . به خاطر دارم وقتى مجلد اول تذكره‌ام آماده چاپ بود ، اشعارى را كه در اختيارم گذاشته بود بيش از پنج مرتبه آنها را از من گرفت و هربار در آن تصرف و تجديد نظر كرد تا بالاخره آن را به من داد . به‌طور تحقيق اگر رهى اين دقت و وسواس را در شعر نداشت ، بايد بيش از سى هزار شعر داشته باشد ؛ اما آنچه از او در سايهء عمر به‌چاپ رسيده به دو هزار بيت نمىرسد . به‌هرحال او از شعراى بسيار توانا و نامور كشور ما در عصر حاضر بود و در غزلسرايى مقامى و الا داشت . رهى معيرى تا آخر عمر مجرد زيست و در سال 1347 پس از رنجى طولانى و جانكاه از بيمارى سرطان بدرود زندگانى گفت و در مقبرهء ظهير الاسلام شميران مدفون گرديد .

حديث جوانى

اشكم ولى به‌پاى عزيزان چكيده‌ام * خارم ولى به سايهء گل آرميده‌ام با ياد رنگ و بوى تو اى نوبهار عشق * همچون بنفشه سربه‌گريبان كشيده‌ام من جلوهء شباب نديدم به عمر خويش * از ديگران حديث جوانى شنيده‌ام از جام عافيت مى نابى نخورده‌ام * وز شاخ آرزو گل عيشى نچيده‌ام موى سپيد را فلكم رايگان نداد * اين رشته را به نقد جوانى خريده‌ام اى سرو پاى بسته به آزادگى مناز * آزاده من كه از همه عالم بريده‌ام گر مىگريزم از نظر مردمان « رهى » * عيبم مكن كه آهوى مردم نديده‌ام