تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1615

مساهمون:

ص١٦١٥

رديف سپيد

چشم ما از انتظارش گرچه شد بر در سپيد * خانه دل را كند آن مهر روشنگر سپيد از صفا گردد دل تاريك روشن چون سحر * مىكنند آينه را از گرد خاكستر سپيد گر سياهى از گليم بخت ما زايل شود * مىشود ممكن كه گردد لالهء احمر سپيد سينهء دريا ز پاكى مىشود كان گهر * آسمان نيلگون مىگردد از اختر سپيد بىگناهى گر به دست ظالمى بسمل شود * خون گلگونش چكد از دستهء خنجر سپيد دل‌سياهان را نگردد سينه روشن « رهروا » * زاغ را از شستشو كى گشته بال‌وپر سپيد

بزم ادب

ما همنفسان پيرو اخوان صفاييم * پابند به مردانگى و مهر و وفاييم آيينه برد رشگ ز روشن‌دلى ما * چون صيقل آيينهء زنگار زداييم رنگين سخن ما بود از پرتو صائب * از طرز غزل‌گويى اغيار جداييم اظهار نداريم به كس درد دل خويش * ما سوختگان سوخته بىچون‌وچراييم گرچه نظرش نيست به ما پادشه حسن * بر درگه او اشك‌فشان همچو گداييم شاگردى ما موجب فخر است و مباهات * « رهرو » همه در بزم ادب گرم نواييم

مهمان‌نوازى

از فتوّت ره به رويم بسته نيست * روحم از مهمان‌نوازى خسته نيست هيچ موجودى نديد آزار من * قلب جاندارى ز من بشكسته نيست

طبيعت مردم »

در حيرتم از طبيعت اين مردم * اين مردم چون كلافهء سردرگم هروقت كه اقتضاء كند از ره كين * دارند چرا طينت همچون كژدم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1615 | سيد محمد باقر برقعى