شور موج زندهرود آيد به گوش از هر كنار * مىتراود صد ترانه از دل زايندهرود
پيش چشم ما بود گلبوتههاى رنگرنگ * موج گل گرديده يكسر حاصل زايندهرود
گر كه هستى طالب مضمونتر بنگر چسان * گشته خورشيد پگاهى بسمل زايندهرود
شورشى برپاست از آواى رنگين هزار * بزم گل باشد به پا در منزل زايندهرود
گر كه مىخواهى بيابى در سخن طبع روان * باش پرجوش از سخن همچون دل زايندهرود
گر كه مىخواهى سرايى شعر نغز و آبدار * همچو « رهرو » باش از جان مايل زايندهرود
يار و مددكار
در سپهر زندگانى گرچه سوزان از غميم * همچو خورشيد درخشان فيضبخش عالميم
درد ما را كس نمىداند بجز همدرد ما * غمگنان خستهجان را غمگسار و همدميم
شاعران نكتهسنجى بزم ما دارد فزون * با چنين روشنضميرانى كه مىگويد كميم ؟
ميهمان بزم خورشيديم همچون اختران * يا كه غوّاصان گوهرياب در قعر يميم
همدم و همداستان و همزبان و همنوا * در ره احسان به هم بخشندهتر از حاتميم
رنج و محنت هرچه پيش آيد تحمل مىكنيم * در بر سيل حوادث پايدار و محكميم
از كمال و معرفت چرخ ادب را آفتاب * در گلستان سخن بر برگ گلها شبنميم
نيست ممكن احتياج ما فتد بر غير دوست * « رهرو » امّا جملگى يار و مددكار هميم
گل مىكند
طبع رنگينم ميان انجمن گل مىكند * بلبلآسا نغمههايم در چمن گل مىكند
راز سرپوشيدهاى دارم كه مىسوزم چو شمع * داغهاى سينهام در هر سخن گل مىكند
فاش مىگويم زبان حال مردم را به شعر * گفتههايم در ميان مرد و زن گل مىكند
هست امّيد اينكه باشد چارهساز اشعار من * مصرعى مشكلگشا در هر زمن گل مىكند
هر زمان با گفتهء نوپا نهم در هر انجمن * اوّلين مصرع ميان اهلفن گل مىكند
كرده ز انواع هنرها شهر من گل در جهان * اصفهانى گفتن من در وطن گل مىكند
از نسيم صبحگاهى مىشود هر غنچه باز * طبع « رهرو » همچو بلبل در چمن گل مىكند