تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1589

مساهمون:

ص١٥٨٩

در شكايت از دوران

كبود گشت مرا طالع از سپهر كبود * به غير صبر مرا از كف آنچه بو ربود فكند آتشى از غم به مغز من چونان * كه رفت از سر من تا به چرخ هفتم دود هميشه گوشه‌اى از باغ و راغ بود مرا * به دست جام شراب و به گوش نالهء رود چه پايها كه به دامان من بُد اندر رقص * چه دستها كه حمايل مرا به گردن بود زدم به زخمهء مطرب چه زخمها بر دل * كه تا به ميل من از زحمه نغمه‌اى بسرود دلم ز باده به جوش و سرم ز مى سرمست * دو چشم من ز خمار شراب ، خواب‌آلود ميان محفل من بُد هميشه دلدارى * كه مهر و ماه به چهرش ز شرم داد درود گشادروى و شكرخنده‌اى كه در گفتار * كسى به حسن و لطافت چو او دهن نگشود به محفلى كه همه رند و باده‌نوش بُدند * به چشم مست ، دل از مست و هوشيار ربود چو خواست عقده‌گشايى نمايد از دل تنگ * نمود بالش سر دست و در برم بغنود دلم به هرزه پى اين و آن شد و ديدم * به روى خويش نياورد و داشت گفت‌وشنود مرا كه روز و شبى آن‌چنان به عيش گذشت * كنون ببين كه چه پيش آمده‌ست و پيش چه بود يگانه‌اى كه بدون دوگانه و طاعت * درى به روى من از رحمت آن‌چنان بگشود