تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1591

مساهمون:

ص١٥٩١

قطعه « 1 »

نه به تنها دل من رفته به زلف تو به راز * همه را با حبش امروز بود راز و نياز از سر زلف دراز تو حبش رونق يافت * زان حريفان جهان كرده بر او دست دراز معدن مشك بود زلف تو ترسم ز خطا * به ختا همچو حبش چشم طمع گردد باز زلف تو داد حبش را ز كف و بينى زود * به ختا و به ختن هم شده جنگى آغاز شاه حسن از رخ تو آتشى افروخت كه هست * لشكر چين سر زلف تو در سوز و گداز بر رخ سرخ تو خال تو چو شاه حبش است * كه ميان سپه روم بود در تك و تاز تكيه بر روى تو موى تو نموده‌ست و يا * خفته بر بالش نسرين حبشىزاده به ناز تا كه محراب دو ابروى تو شد منظر چشم * از سر صدق همه پيش تو آرند نماز پنجه با نيروى عشق تو فكندم ليكن * صعوه را طاقت نيرو نبود با شهباز خواستم دل به ره عشق دهم سر دادم * عاقبت كرد مرا دولت حسنت سرباز بىاجازت ز سر كوى تو چون خواهم رفت * به كجا ره بودم تا نبود خطّ جواز باز در مجمع حسن تو حريفان شده جمع * همه در شعبده‌بازى و به ظاهر دمساز از حريفان جهان آشتى و صلح مجوى * كى حقيقت بود آن را كه بود اهل مجاز عشقبازى و حقيقت به هم آميخته است * طبع « روحانى » شيرين‌سخن اندر شيراز

تضمين غزل حافظ

بود چون در سر هركس طمع خامى چند * كه به كامى رسد از لطف تو ناكامى چند صبح شد چونكه در اين آرزويم شامى چند * حسب حالى ننوشتيم و شد ايامى چند قاصدى كو كه فرستم به تو پيغامى چند * گرچه داده‌ست به ما هركسى امروز نويد كه به مقصد بود از هر طرفى راه اميد * آنچه در آينهء خاطر ما هست پديد ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد * هم مگر پيش نهد لطف شما گامى چند در خرابات مغان جايگه شاه و گداست * همه را ديدهء امّيد در آنجا به خداست جز خدا ياورى از هركه بجوييد خطاست * اى گدايان خرابات خدا يار شماست چشم انعام مداريد ز انعامى چند
هامش
( 1 ) - در موقع جنگ حبش گفته شد .