قطعه « 1 »
نه به تنها دل من رفته به زلف تو به راز * همه را با حبش امروز بود راز و نياز
از سر زلف دراز تو حبش رونق يافت * زان حريفان جهان كرده بر او دست دراز
معدن مشك بود زلف تو ترسم ز خطا * به ختا همچو حبش چشم طمع گردد باز
زلف تو داد حبش را ز كف و بينى زود * به ختا و به ختن هم شده جنگى آغاز
شاه حسن از رخ تو آتشى افروخت كه هست * لشكر چين سر زلف تو در سوز و گداز
بر رخ سرخ تو خال تو چو شاه حبش است * كه ميان سپه روم بود در تك و تاز
تكيه بر روى تو موى تو نمودهست و يا * خفته بر بالش نسرين حبشىزاده به ناز
تا كه محراب دو ابروى تو شد منظر چشم * از سر صدق همه پيش تو آرند نماز
پنجه با نيروى عشق تو فكندم ليكن * صعوه را طاقت نيرو نبود با شهباز
خواستم دل به ره عشق دهم سر دادم * عاقبت كرد مرا دولت حسنت سرباز
بىاجازت ز سر كوى تو چون خواهم رفت * به كجا ره بودم تا نبود خطّ جواز
باز در مجمع حسن تو حريفان شده جمع * همه در شعبدهبازى و به ظاهر دمساز
از حريفان جهان آشتى و صلح مجوى * كى حقيقت بود آن را كه بود اهل مجاز
عشقبازى و حقيقت به هم آميخته است * طبع « روحانى » شيرينسخن اندر شيراز
تضمين غزل حافظ
بود چون در سر هركس طمع خامى چند * كه به كامى رسد از لطف تو ناكامى چند
صبح شد چونكه در اين آرزويم شامى چند * حسب حالى ننوشتيم و شد ايامى چند
قاصدى كو كه فرستم به تو پيغامى چند * گرچه دادهست به ما هركسى امروز نويد
كه به مقصد بود از هر طرفى راه اميد * آنچه در آينهء خاطر ما هست پديد
ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد * هم مگر پيش نهد لطف شما گامى چند
در خرابات مغان جايگه شاه و گداست * همه را ديدهء امّيد در آنجا به خداست
جز خدا ياورى از هركه بجوييد خطاست * اى گدايان خرابات خدا يار شماست
چشم انعام مداريد ز انعامى چند
هامش
( 1 ) - در موقع جنگ حبش گفته شد .