تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1592

مساهمون:

ص١٥٩٢
گر دهد دست دمى چند به عشرت بشتاب * خاصه گر دور جوانى بود و عهد شباب آنچه مىگويمت از روى حقيقت درياب * چون مى از خم به سبو رفت و گل افكند نقاب فرصت عيش نگه دار و بزن جامى چند * نظر مهر تو ما را چو به هر درد دواست به پزشك از پى درمان گرويدن بيجاست * چون دواى دل بيمار غم عشق جداست قند آميخته با گل نه علاج دل ماست * بوسه‌اى چند بياميز به دشنامى چند شرح دادم غم دل را به يكى بىكم‌وبيش * تا نهد مرهمى از مهر مرا بر دل‌ريش نوش مىجستم و زد بر دل‌ريشم سر نيش * پير ميخانه چه خوش گفت به دُردىكش خويش كه مگو حال دل سوخته با خامى چند * زاهدا گرچه نصيحت نكند در تو اثر عيب رندان مشمر آبروى خويش مبر * ديرگاهيست كه گفتند تو را اهل نظر زاهد از كوچهء رندان به سلامت بگذر * تا خرابت نكند صحبت بدنامى چند آنچه « روحانى » دلخسته به عمرى اندوخت * در خريدارى عشقت همه را پاك فروخت سوخت در مهر و ز گفتار بزرگان آموخت * حافظ از تاب رخ مهر فروغ تو بسوخت كامكارا نظرى كن سوى ناكامى چند