تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1578

مساهمون:

ص١٥٧٨

فتنه‌هاى نفس

من ز دشمن مىگريزم دشمن از من مىگريزد * من ز روبه خصلت او از شيرافكن مىگريزد با همه اعجاز بود از ابله گريزان * آرى آرى هركه دانا شد ز كودن مىگريزد مىكند وقت عزيزش را معلّم صرف امّا * طفل بازيگوش از مكتب به صد فن مىگريزد مىشود از ديدن خادم فرارى خائن آرى * باغبان كز ره رسد گلچين ز گلشن مىگريزد عشق اگر شد خضر راهت عقل مىگردد گريزان * رهنما را چون توانا ديد رهزن مىگريزد برد مىبايد پناه از فتنه‌هاى نفس برحق * كز بلا هركس گريزد سوى مأمن مىگريزد آنكه دعوت مىكند ما را پى ميهن‌پرستى * زودتر روز فداكارى ز ميهن مىگريزد رو گريزان باش اى تاريك‌دل از صحبت ما * همچو خفاشى كه او از روز روشن مىگريزد پيرو « پرتو » شدم در اين غزل « رنجى » كه گويد * « من ز دنيا مىگريزم دنيى از من مىگريزد »

آتش افسرده

دوش از بىمهرى آن ماه‌سيما سوختم * با كمال تشنه‌كامى پيش دريا سوختم آنكه با هجران به امّيد وصالش ساختم * در كنارش ز آتش شرم تمنّا سوختم حسرت ديدار خورشيد رخش دارم هنوز * گرچه از تاب رخش گاه تماشا سوختم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1578 | سيد محمد باقر برقعى