تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1575

مساهمون:

ص١٥٧٥
من طايرى آزاده‌ام در دام غم افتاده‌ام * كو دشت آزاد چمن تا نغمه در آنجا كنم من رهروى دلخسته‌ام در خون دل بنشسته‌ام * از سوز جان در آتشم از شعله كى پروا كنم اى حافظ اسرار من در عشق و مستى يار من * با شعر شورانگيز تو غوغاى جان بر پا كنم اى شاهد رؤياى من اى همدم شبهاى من * چون با تو هستم همنشين كى وحشت از فردا كنم من عاشقى سرگشته‌ام شيداى جانان گشته‌ام * هرگز ز پا ننشسته‌ام تا ره به او پيدا كنم اندر غم ميهن شدم چون ناى بىآوا دژم * آهى به دل نبود كه تا با ناله‌اى سودا كنم طبع « رفيعم » شد عجين با آتش مهر وطن * زان رو به سوز شعر خود شور وطن بر پا كنم

گلشن ياد

هرگه كه خيال تو كنم شاد شوم * در گلشن يادت ز غم آزاد شوم با آنكه خراب از غم ايّامم باز * با سرو خيال قدت آباد شوم

ساقى باقى

در نهانخانهء دل نقش تو باقيست هنوز * در طرب‌خانهء جان چشم تو ساقيست هنوز گر به ظاهر ز تو دورم به نهان هر شب و روز * شوق ديدار توام ساقى باقيست هنوز

نيكخواه و بدخواه

آن شنيدم مولوى خوش گفته است * همچو ديگر نكته‌ها دُر سفته است از سلام مردم دنيا عيان * مىتوانى بشنوى بوى نهان از سلام نيك‌خواهان بوى عود * از سلام بدنهادان بوى دود
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1575 | سيد محمد باقر برقعى