من طايرى آزادهام در دام غم افتادهام * كو دشت آزاد چمن تا نغمه در آنجا كنم
من رهروى دلخستهام در خون دل بنشستهام * از سوز جان در آتشم از شعله كى پروا كنم
اى حافظ اسرار من در عشق و مستى يار من * با شعر شورانگيز تو غوغاى جان بر پا كنم
اى شاهد رؤياى من اى همدم شبهاى من * چون با تو هستم همنشين كى وحشت از فردا كنم
من عاشقى سرگشتهام شيداى جانان گشتهام * هرگز ز پا ننشستهام تا ره به او پيدا كنم
اندر غم ميهن شدم چون ناى بىآوا دژم * آهى به دل نبود كه تا با نالهاى سودا كنم
طبع « رفيعم » شد عجين با آتش مهر وطن * زان رو به سوز شعر خود شور وطن بر پا كنم
گلشن ياد
هرگه كه خيال تو كنم شاد شوم * در گلشن يادت ز غم آزاد شوم
با آنكه خراب از غم ايّامم باز * با سرو خيال قدت آباد شوم
ساقى باقى
در نهانخانهء دل نقش تو باقيست هنوز * در طربخانهء جان چشم تو ساقيست هنوز
گر به ظاهر ز تو دورم به نهان هر شب و روز * شوق ديدار توام ساقى باقيست هنوز
نيكخواه و بدخواه
آن شنيدم مولوى خوش گفته است * همچو ديگر نكتهها دُر سفته است
از سلام مردم دنيا عيان * مىتوانى بشنوى بوى نهان
از سلام نيكخواهان بوى عود * از سلام بدنهادان بوى دود