آنچه دل از فراق او كرد به من نمىكند * آتش هجر من به من آب وصال او به او
نيست جز او چو بنگرى در صحف ولاى من * آيه به آيه خط به خط صفحه به صفحه هو به هو
بود و نبود جز دلم در خم زلف او نهان * طرّه به طرّه خم به خم رشته به رشته مو به مو
« رفعت » و شرح عشق او تا ننهد نمىكند * سينه به سينه لب به لب ، چهره به چهره رو به رو
مژدهء وصل
نه ز ياقوت روان ، قوّت دلها طلبم * از لب لعل تو اعجاز مسيحا طلبم
مژدهء وصل دهد ، هجر شب و روز مرا * صبح وصل تو من اندر شب يلدا طلبم
عقرب از برج قمر رفت سوى منزل مهر * من مه نو سفر خويش ز جوزا طلبم
ترسم از آه ، دل سوختهء دلشدگان * ور نه موسىِ خود از سينهء سينا طلبم
عشق دامن زد و افروخت ز نو آتش دل * آه اگر آه دل ، از عشق به فردا طلبم
رفت از بر دل و دلبر ز پى دل مىگشت * من ندانم به كجا رفت كز آنجا طلبم
اگر از سبحه و سجاده نشد كامروا * « رفعت » آن به كه مراد از دل دانا طلبم