تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1563

مساهمون:

ص١٥٦٣
وان كه برتافته زين معركه رو * دلبر افتاده به خارى پى او گرچه زين قصّه بسى دارم ياد * ليك عشق است و هزاران بيداد به كه در عشق شكايت نكنيم * زانچه رفته‌ست حكايت نكنيم پرتو عشق كه سرمايهء ماست * مَثَلش جز مَثَل سايهء ماست سايه با نور برابر نشود * سنگ همپايهء گوهر نشود قصّه‌ها راست هزاران مصداق * عشق صادق مثلش باشد طاق
* *
بخت را چون نگرى بىكم‌وكاست * قصّهء سايه بر او آيد راست اين يكى در پى نام و زر و جاه * مىكند عمر گرانمايه تباه كوشد و جوشد و جويد بسيار * افتد و خيزد و پويد بسيار عاقبت بخت به دو رو نكند * نگهى هم به‌سوى او نكند دگرى فارغ از اين گفت‌وشنود * چشم پوشيده ز جاه و زر و سود بخت سر در قدمش بنهاده * سايه‌وش در پى وى افتاده او چو خورشيد سراپا شده نور * گفته كاى سايه ز من باش به دور چون نِيَم كمتر از آن كودك خرد * منّت سايه چرا بايد برد ؟ در جهان هركه دلى دانا داشت * خانه در قلهء استغنا داشت

چگونه بودن بايد . . . ؟

مىبندانم چگونه بودن بايد * عقدهء حيرت چسان گشودن بايد بودن بهتر و يا نبودن بهتر * بودن بايد و يا نبودن بايد نخل اميدى به باغ دهر نشاندن * يا همه كشت امل درودن بايد قومى گويند عمر خواب و خيال است * گفته ايشان مگر شنودن بايد وز همه كوشش همىبريدن پيوند * روز و شب اندر جهان غنودن بايد نز خوشى روزگار بودن خرّم * نز كژيش عارضين شخودن بايد با چو گروهى دگر جهان جهان را * نغز و نكو ديدن و ستودن بايد گفتن كاين عرصه جاى كوشش و كار است * كار در اين كارگه فزودن بايد يك‌دم بر داشته بسنده نكردن * تارك خواهش به چرخ سودن بايد