تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1562

مساهمون:

ص١٥٦٢
و آسوده شود پهنهء زمين * از شرّ و ستمكارى بشر اى قادر قهّار منتقم * وى داور دادار دادگر بر باد ده اين خاك و لا تبل * در آب بر اين نار و لا تذر
ترجمه از : كريلف شاعر روسى

كودك و سايه

كودكى رفت پى سايهء خويش * سايه از رفتن او رفت به پيش كودك از نو به‌سوى سايه شتافت * بس بكوشيد و بر او دست نيافت گفت ناچار دويدن بايد * بر سر سايه رسيدن بايد شد چو صيّاد روان از پى صيد * ليك آن صيد نيامد در قيد گرچه مىتاخت جوان چابك و چست * سايه مىآمد و سبقت مىجست اين يكى هرچه دويدى پرشور * آن يكى بيشترك مىشد دور سايه هرچند نبود آب حيات * كودك آواره شد اندر ظلمات چون از اين كوشش خود سود نديد * شد پشيمان و عنان باز كشيد گفت تا چند و كى اين ناز و نياز * برو اى سايه كه من نايم باز اين بگفت و ز همان ره برگشت * وز سر كوشش بيهوده گذشت پشت بر سايه چو مىرفت به پيش * شبحى ديد به پشت سر خويش ماند و حيرت‌زده واپس نگريست * تا بداند كه به دنبالش كيست ديد آن سايهء پرناز و غرور * كه به صد عشوه از او مىشد دور آيد اندر پى وى همچو گدا * نشود يك‌نفس از خواجه جدا كودك از چشم دوان شد چون باد * سايه بازآمد و بر خاك افتاد يعنى از كرده پشيمان شده‌ام * آمده دست به دامان شده‌ام كه تو از سايهء خود رم نكنى * سايه را از سر ما كم نكنى ليك كودك به فسون رام نشد * رفت و همسايهء اوهام نشد
* *
بارى آن سايه و كودك به جهان * عبرت‌افزاست به پيدا و نهان اى بسا دلبر طنّاز كه ناز * پيشه كرده‌ست چو ديده‌ست نياز
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1562 | سيد محمد باقر برقعى