وانگاه هرآنچش بها دهند * بىقدر بهاييست مختصر
جان را بسزا كى بود بها * گيتى همه گر پر كنى ز زر
* *
اى چيره خداوند كارگاه * تا چند و كى اين ظلم جانشكر
باآنهمه بيدادگرى و سود * مپسند به بيچارگان ضرر
اى تن زده از مردمى به حرص * وى درشده در غفلت از بطر
گر بر ره دينى به كار بند * گفتار خداى پيامبر
از راستى و داد سر متاب * نامردى و پستى ز حد مبر
ور مردم دنيايى اى دنى * از خير نه بگراى سوى شر
دانى كه در اين تيره جايگاه * رنجور شود جان رنجبر
زين گور به گور دوم رود * و آسوده بخسبد به خاك در
وان كشتهء قاتل نهفته را * جز تو نبود قاتلى دگر
نابخرديست اينكه بشكنى * شاخى كه از او مر تو راست بر
بر ريشهء آن بارور درخت * از چه زنى اى بدگهر تبر
بس بىهنرى گر نپرورى * آن را كه بزايد از او هنر
هم زنده به گور اندرش كنى * او را چه گناهى بود مگر
نشگفت گر از دود آه وى * تيره شود اين شهره بوم و بر
تنها نه كه در تار و پود فرش * در خرمن عالم فتد شرر
وز سيل سرشكش شود پديد * وز مشرب عيشش جهان كدر
* *
يا رب چه شود گر زبر به زير * اندر شود و زير بر زبر
در خشم رود عامل قضا * بىباك شود مجرى قدر
در جنگ شود زهره با زحل * بىمهر شود مهر با قمر
ريزد ز سپهر فنا شهاب * بارد ز سحاب بلا مطر
از ابر گسسته شود زره * وز ماه شكسته شود سپر
هم زلزله افتد به برّ و بحر * هم ولوله افتد به بحر و برّ
تا زين حشر شوم در جهان * بر جاى نماند يكى اثر