تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1561

مساهمون:

ص١٥٦١
وانگاه هرآنچش بها دهند * بىقدر بهاييست مختصر جان را بسزا كى بود بها * گيتى همه گر پر كنى ز زر
* *
اى چيره خداوند كارگاه * تا چند و كى اين ظلم جان‌شكر باآن‌همه بيدادگرى و سود * مپسند به بيچارگان ضرر اى تن زده از مردمى به حرص * وى درشده در غفلت از بطر گر بر ره دينى به كار بند * گفتار خداى پيامبر از راستى و داد سر متاب * نامردى و پستى ز حد مبر ور مردم دنيايى اى دنى * از خير نه بگراى سوى شر دانى كه در اين تيره جايگاه * رنجور شود جان رنجبر زين گور به گور دوم رود * و آسوده بخسبد به خاك در وان كشتهء قاتل نهفته را * جز تو نبود قاتلى دگر نابخرديست اينكه بشكنى * شاخى كه از او مر تو راست بر بر ريشهء آن بارور درخت * از چه زنى اى بدگهر تبر بس بىهنرى گر نپرورى * آن را كه بزايد از او هنر هم زنده به گور اندرش كنى * او را چه گناهى بود مگر نشگفت گر از دود آه وى * تيره شود اين شهره بوم و بر تنها نه كه در تار و پود فرش * در خرمن عالم فتد شرر وز سيل سرشكش شود پديد * وز مشرب عيشش جهان كدر
* *
يا رب چه شود گر زبر به زير * اندر شود و زير بر زبر در خشم رود عامل قضا * بىباك شود مجرى قدر در جنگ شود زهره با زحل * بىمهر شود مهر با قمر ريزد ز سپهر فنا شهاب * بارد ز سحاب بلا مطر از ابر گسسته شود زره * وز ماه شكسته شود سپر هم زلزله افتد به برّ و بحر * هم ولوله افتد به بحر و برّ تا زين حشر شوم در جهان * بر جاى نماند يكى اثر