تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1559

مساهمون:

ص١٥٥٩
چو شدم شيفتهء روى تو از شرم مرا * بر لب آوردن آن شيفتگى بود گران من فرومانده در انديشه كه ناگاه نگاه * جست از گوشهء چشم من و آمد به ميان در دمى با تو بگفت ، آنچه مرا بود به دل * كرد دشوارترين كار به‌زودى آسان تو به پاسخ نگهى كردى و در چشم زدن * گفتنى گفته شد و بسته شد آنگه پيمان
* *
من برآنم كه يكى روز رسد در گيتى * كه پراكنده شود كاخ سخن را بنيان به نگاهى همه گويند به هم ، راز درون * وان در آن‌روز رسد روز سخن را پايان به نگه نامه نويسند و بخوانند سرود * هم بخندند و بگريند و برآرند فغان بنگارند نشانهاى نگه در دفتر * تا نگهنامه چو شهنامه شود جاويدان خواهم آن‌روز شوم زنده و با چند نگاه * چامه در مهر تو پردازم و سازم ديوان بىگمان مهر در آينده بگيرد گيتى * چيره بر اهرمن خيره‌سر آيد يزدان آيد آن‌روز و جهان را فتد آن فرّه به چنگ * تير هستى رسد آن‌روز خجسته به نشان آفريننده برآسايد و با خود گويد * تير ما هم به نشان خورد زهى سخت كمان
* *
در چنان روز مرا آرزويى خواهد بود * آرزويى كه همىداردم اكنون پژمان خواهم آن دم كه نگه جاى سخن گيرد و من * ديده را برشده بينم به سر تخت زبان دست بيچاره برادر كه زبان بسته بود * گيرم و گويم هان داد دل خود بستان به نگه باز نما هرچه در انديشهء توست * چو زبان نگهت هست به زير فرمان اى كه از گوش و زبان ناشنوا بودى و گنگ * زندگى نو كن و بِستان ز گذشته تاوان با نگه بشنو و برخوان و بسنج و بشناس * سخن و نامه و داد و ستم و سود و زيان نام مادر به نگاهى بر و شادم كن از آنك * مُرد با اندُه خاموشىات آن شادروان گوهر خود بنما تا گهرى همچو تو را * بدگهر مادر گيتى نفروشد ارزان

كارگاه و كارگر

زى كارگه فرش كن گذر * در كارگر فرش كن نظر آن دخمه كه خوانيش كارگاه * وان مرده كه گوييش كارگر با ديدهء دل اندر اين ببين * با چشم خرد اندر آن نگر