چو شدم شيفتهء روى تو از شرم مرا * بر لب آوردن آن شيفتگى بود گران
من فرومانده در انديشه كه ناگاه نگاه * جست از گوشهء چشم من و آمد به ميان
در دمى با تو بگفت ، آنچه مرا بود به دل * كرد دشوارترين كار بهزودى آسان
تو به پاسخ نگهى كردى و در چشم زدن * گفتنى گفته شد و بسته شد آنگه پيمان
* *
من برآنم كه يكى روز رسد در گيتى * كه پراكنده شود كاخ سخن را بنيان
به نگاهى همه گويند به هم ، راز درون * وان در آنروز رسد روز سخن را پايان
به نگه نامه نويسند و بخوانند سرود * هم بخندند و بگريند و برآرند فغان
بنگارند نشانهاى نگه در دفتر * تا نگهنامه چو شهنامه شود جاويدان
خواهم آنروز شوم زنده و با چند نگاه * چامه در مهر تو پردازم و سازم ديوان
بىگمان مهر در آينده بگيرد گيتى * چيره بر اهرمن خيرهسر آيد يزدان
آيد آنروز و جهان را فتد آن فرّه به چنگ * تير هستى رسد آنروز خجسته به نشان
آفريننده برآسايد و با خود گويد * تير ما هم به نشان خورد زهى سخت كمان
* *
در چنان روز مرا آرزويى خواهد بود * آرزويى كه همىداردم اكنون پژمان
خواهم آن دم كه نگه جاى سخن گيرد و من * ديده را برشده بينم به سر تخت زبان
دست بيچاره برادر كه زبان بسته بود * گيرم و گويم هان داد دل خود بستان
به نگه باز نما هرچه در انديشهء توست * چو زبان نگهت هست به زير فرمان
اى كه از گوش و زبان ناشنوا بودى و گنگ * زندگى نو كن و بِستان ز گذشته تاوان
با نگه بشنو و برخوان و بسنج و بشناس * سخن و نامه و داد و ستم و سود و زيان
نام مادر به نگاهى بر و شادم كن از آنك * مُرد با اندُه خاموشىات آن شادروان
گوهر خود بنما تا گهرى همچو تو را * بدگهر مادر گيتى نفروشد ارزان
كارگاه و كارگر
زى كارگه فرش كن گذر * در كارگر فرش كن نظر
آن دخمه كه خوانيش كارگاه * وان مرده كه گوييش كارگر
با ديدهء دل اندر اين ببين * با چشم خرد اندر آن نگر