تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1558

مساهمون:

ص١٥٥٨
نوروزى و نيز قطعات آزمند ، منظومهء مرگ كودك ، غزل پاك‌دامن ، و . . . بود . قصيدهء « نگاه » او كه مشهورترين و شيواترين قصايد زبان فارسى است در سال 1314 سرود و موجب شهرتش گرديد . دكتر خطيبى در مقدمهء ديوانش درباره او مىنويسد : « دكتر رعدى در ادب معاصر پارسى سيمايى است مشخص و متشخص ؛ سخن‌سرايى بهروز از ميراث گرانقدر چندين قرن تطوّر و تكامل شعر و ادب پوياى زبان پارسى ؛ و برخوردار از سرمايه‌اى پربار ، كه دستاورد انديشهء خود اندوخته و بدان افزوده است . » از آثار چاپ‌شدهء او رسالهء رستاخيز ادبى و رسالهء جهان‌بينى فردوسى است كه داراى نثرى فصيح و بلند فارسى مىباشد . ديوان اشعارش نيز به نام « نگاه » چاپ و منتشر شد . به برادر بىزبانم

نگاه

من ندانم به نگاه تو چه رازيست نهان * كه مر آن راز توان ديد و گفتن نتوان كه شنيده‌ست نهانى كه درآيد در چشم * يا كه ديده است پديدى كه نيايد به زبان يك جهان راز درآميخته دارى به نگاه * در دو چشم تو فروخفته مگر راز جهان چو به‌سويم نگرى لرزم و با خود گويم * كه جهانيست پر از راز به‌سويم نگران بس‌كه در راز جهان خيره فروماندستم * شوم از ديدن همراز جهان سرگردان چه جهانيست [ جهان نگه ] آنجا كه بود * از بد و نيك جهان هرچه بجويند نشان گه از او داد پديد آيد و گاهى بيداد * گه از او درد همىخيزد و گاهى درمان نگه مادر پرمهر نمودى از اين * نگه دشمن پركينه نشانى از آن گه نمايندهء سستى و زبونيست نگاه * گه فرستادهء فر و هنر و تاب‌وتوان زود روشن شودت از نگه برّه و شير * كاين بود برّهء بيچاره و آن شير ژيان نگه برّه تو را گويد بشتاب و ببند * نگه شير تو را گويد بگريز و مَمان نه شگفت از نگه اين‌گونه بود زان كه بود * پرتوى تافته از روزنهء كاخ روان گر ز مهر آيد چون مهر بتابد بر دل * ور ز كين زايد در دل بخلد چون پيكان ياد پرمهر نگاه تو در آن‌روز نخست * نرود از دل من تا نرود از تن جان
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1558 | سيد محمد باقر برقعى