تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1551

مساهمون:

ص١٥٥١

رضوانى ( 1324 - 1240 )

سيد محمد رضوانى ، ملقب به فصيح الزّمان ، فرزند سيد ابو القاسم ، در سال 1240 هجرى شمسى در فسا از مادر زاد . رضوانى در شانزده‌سالگى از زادگاه خود براى تحصيل علم به اصفهان شتافت و مدت دو سال در آن شهر به كسب دانش پرداخت و از آنجا به قم رهسپار گرديد و قريب ده سال نيز در اين شهر به تكميل علوم عقليه و نقليه اشتغال ورزيد . رضوانى در سىسالگى به تهران كوچيد و در سلك وعاظ منظوم گرديد و چون مردى اديب بود به دربار ناصر الدّين شاه راه يافت و به فصيح الزّمان ملقب گرديد و پس از قتل ناصر الدّين شاه به تبريز رفت و با مظفر الدّين شاه آشنايى يافت و از آنجا به اتفاق او به تهران عزيمت كرد و لقب سلطان الواعظين يافت و در سال 1324 شمسى بدرود حيات گفت و در ابن بابويه به خاك رفت . رضوانى مردى اديب و شاعرى توانا و گوينده‌اى زبردست بود . كليات اشعارش در حدود پنج هزار بيت مىباشد و منتخبى از آن در شيراز طبع و نشر يافت و در سال 1363 ديوان اشعارش به كوشش سيد هادى حائرى ( كورش ) در تهران به چاپ رسيد . نمونه‌هاى زير از نظم اوست :

آرزوى روى تو

كسى كه گفت به گل نسبتيست روى تو را * فزود قدر گل و كاست آبروى تو را ز پند من عرقت بر رخ است نى ز رقيب * رقيب روى تو خواهد من آبروى تو را ستاده سر به فلك دست ، بر دعا شمشاد * كه شانه گردد و گيرد به چنگ موى تو را