در راه تو ، اوفتاده سنگى * در پاى تو درشكسته خارى
دزديده ، به چهرهء سياهت * غلتيده سرشك انتظارى
در رهگذر عزيز يارى * شايد كه تو را به روى زانو
جا داشته كودكى سخنگو * روزيش كشيدهاى به دامن
گاهيش نشاندهاى به پهلو * گه گريه و گاه خنده كرده
بوسيده گهت سر و گهى رو * يكبار ، نهاده دل به بازى
يكلحظه تو را گرفته بازو * گامى زده با تو كودكانه
پرسيده ز شهر و برج و بارو * در پاى تو هيچ مانده نيرو
گرد از رخ جان پاك رفتى * وين نكته ز غافلان نهفتى
اندرزِ گذشتگان شنيدى * حرفى ز گذشتهها نگفتى
از فتنه و گيرودار طاقى * با عبرت و بيم و بُهت ، جفتى
دادوستد زمانه چون بود * اى دوست ، چه دادى و گرفتى
اينجا اثرى ز رفتگان نيست * چون شد كه تو ماندى و نرفتى
چشم تو نگاه كرد و خفتى
مناظره
شنيدهايد ميان دو قطره خون چه گذشت * گهِ مناظره يك روز بر سر گذرى
يكى بگفت به آن ديگرى تو خون كهاى * من اوفتادهام اينجا ز دست تاجورى
بگفت من بچكيدم ز پاى خاركنى * ز رنج خار كه رفتش به پا چو نيشترى
جواب داد ز يك چشمهايم هر دو چه غم * چكيدهايم اگر هريك از تن ديگرى
هزار قطرهء خون در پياله يكرنگاند * تفاوت رگ و شريان نمىكند اثرى
ز ما دو قطرهء كوچك چه كار خواهد ساخت * بيا شويم يك قطرهء بزرگترى
به راه سعى و عمل باهم اتفاق كنيم * كه ايمناند چنين رهروان ز هر خطرى
در اوفتيم ز رود ميان دريايى * گذر كنيم ز سرچشمهاى به جوى و جرى
به خنده گفت ميان من و تو فرق بسيست * تويى ز دست شهى من ز پاى كارگرى
براى همرهى و اتّفاق با چو منى * خوش است اشك يتيمى و خون رنجبرى