تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 782

مساهمون:

ص٧٨٢
در راه تو ، اوفتاده سنگى * در پاى تو درشكسته خارى دزديده ، به چهرهء سياهت * غلتيده سرشك انتظارى در رهگذر عزيز يارى * شايد كه تو را به روى زانو جا داشته كودكى سخنگو * روزيش كشيده‌اى به دامن گاهيش نشانده‌اى به پهلو * گه گريه و گاه خنده كرده بوسيده گهت سر و گهى رو * يك‌بار ، نهاده دل به بازى يك‌لحظه تو را گرفته بازو * گامى زده با تو كودكانه پرسيده ز شهر و برج و بارو * در پاى تو هيچ مانده نيرو گرد از رخ جان پاك رفتى * وين نكته ز غافلان نهفتى اندرزِ گذشتگان شنيدى * حرفى ز گذشته‌ها نگفتى از فتنه و گيرودار طاقى * با عبرت و بيم و بُهت ، جفتى دادوستد زمانه چون بود * اى دوست ، چه دادى و گرفتى اينجا اثرى ز رفتگان نيست * چون شد كه تو ماندى و نرفتى چشم تو نگاه كرد و خفتى

مناظره

شنيده‌ايد ميان دو قطره خون چه گذشت * گهِ مناظره يك روز بر سر گذرى يكى بگفت به آن ديگرى تو خون كه‌اى * من اوفتاده‌ام اينجا ز دست تاجورى بگفت من بچكيدم ز پاى خاركنى * ز رنج خار كه رفتش به پا چو نيشترى جواب داد ز يك چشمه‌ايم هر دو چه غم * چكيده‌ايم اگر هريك از تن ديگرى هزار قطرهء خون در پياله يكرنگ‌اند * تفاوت رگ و شريان نمىكند اثرى ز ما دو قطرهء كوچك چه كار خواهد ساخت * بيا شويم يك قطرهء بزرگترى به راه سعى و عمل باهم اتفاق كنيم * كه ايمن‌اند چنين رهروان ز هر خطرى در اوفتيم ز رود ميان دريايى * گذر كنيم ز سرچشمه‌اى به جوى و جرى به خنده گفت ميان من و تو فرق بسيست * تويى ز دست شهى من ز پاى كارگرى براى همرهى و اتّفاق با چو منى * خوش است اشك يتيمى و خون رنجبرى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 782 | سيد محمد باقر برقعى